بنى اسرائيل مالهاى ما بستدند « 1 » و فرزندان ما را بكشتند آنگه بفرمود : تا تخت او را بيرون شهر بردند و بر اثر ايشان لشكرى گسيل كرد هزار هزار و پانصد هزار پادشاه را كه هر يكى در دست دستورنجن زرّين داشتند « 2 » با هر پادشاهى هزار بودند آنگه فرعون بفرمود : تا در شهرها ندا كردند و لشكرها جمع كردند و گفتند
[ إِنَّ هؤُلاءِ لَشِرْذِمَةٌ قَلِيلُونَ ]
اين جماعت گروهى اندكاند و ايشان ما را بخشم آوردهاند عبد اللّه مسعود گفت : اين شر ذمهء اندك ششصد هزار و هفتاد هزار مرد بودند و اينان ما را بخشم آوردهاند كه مخالفت ما كردهاند در دين و مالهاى ما را بردهاند و فرزندان ما را كشتهاند و بىدستورى ما برفتهاند و از شهر ما بيرون شدهاند
[ وَ إِنَّا لَجَمِيعٌ حاذِرُونَ ]
و ما همه تمام سلاحيم و با قوّت و شوكتى تمام و آنكس كه [ حذرون ] خواند معنيش اين باشد كه ما متيقّظ و هشيار و حذر كنندهايم و متشمّر و بجاردهايم « 3 » آن را كه اگر كسى بر ما بيرون آيد و فسادى انگيزد ما مادّهء فساد او را منقطع گردانيم « 4 » و اين براى آن گفت تا ايشان كه حاضر بودند از لشكر وى گمان نبرند كه او را ازين كسرى و شكستى حاصل است
[ فَأَخْرَجْناهُمْ ]
پس ما بيرون كرديم فرعون را و قوم او را از بوستانها و چشمههاى آب كه ايشان را بود و از گنجها و مقامهاى نيكو و بزرگوار كه ايشان را بود و اين جايهاى نشست اميران و بزرگان ايشان بود كه نشستندى و خدم و حشم گرد ايشان در آمدندى
[ كَذلِكَ ]
اين كار همچنين بود كه ذكر كرده شد ما ايشان را از اين همه مال و ملك و پادشاهى بيرون آورديم و آن همه بميراث ببنى اسرائيل داديم آنگه گفت :
[ فَأَتْبَعُوهُمْ ]
فرعون با لشكر از پى ايشان برفتند در وقت آفتاب بر آمدن پس آنگه كه اين هر دو لشكر به يكديگر رسيدند و يكديگر را بديدند ياران موسى گفتند :
هامش
( 1 ) - در بعضى نسخ : « باستدند » .
( 2 ) - در نسخهء چاپى تفسير ابو الفتوح ( ره ) عبارت چنين است ( ج 4 چاپ اول ؛ ص 121 ؛ س 29 ) « و بر اثر ايشان لشكر كشى كرد هزار هزار و پانصد هزار پادشاه ( هكذا فى النسخة و الظاهرانه من سهو النساخ و اللّه اعلم ) مسور راى كه در دست دستورنجن زرين داشتند با هر پادشاهى هزار مرد بودند » نگارنده گويد : نسبت به اين قبيل عدد شمارى و احصائيهها تحقيق بسيار نفيسى در مقدمه از ابن خالدون نقل كرديم ؛ فراجع ان شئت .
( 3 ) - « بجاردن » بمعنى مهيا كردن و آماده ساختن است چنان كه مكرر ياد كردهايم .
( 4 ) - در بعضى نسخ : « قطع كنيم » .