تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 76

مساهمون:

ص٧٦

[ سوره الشعراء ( 26 ) : آيات 34 تا 42 ]

قالَ لِلْمَلَإِ حَوْلَهُ إِنَّ هذا لَساحِرٌ عَلِيمٌ ( 34 ) يُرِيدُ أَنْ يُخْرِجَكُمْ مِنْ أَرْضِكُمْ بِسِحْرِهِ فَما ذا تَأْمُرُونَ ( 35 ) قالُوا أَرْجِهْ وَ أَخاهُ وَ ابْعَثْ فِي الْمَدائِنِ حاشِرِينَ ( 36 ) يَأْتُوكَ بِكُلِّ سَحَّارٍ عَلِيمٍ ( 37 ) فَجُمِعَ السَّحَرَةُ لِمِيقاتِ يَوْمٍ مَعْلُومٍ ( 38 ) وَ قِيلَ لِلنَّاسِ هَلْ أَنْتُمْ مُجْتَمِعُونَ ( 39 ) لَعَلَّنا نَتَّبِعُ السَّحَرَةَ إِنْ كانُوا هُمُ الْغالِبِينَ ( 40 ) فَلَمَّا جاءَ السَّحَرَةُ قالُوا لِفِرْعَوْنَ أَ إِنَّ لَنا لَأَجْراً إِنْ كُنَّا نَحْنُ الْغالِبِينَ ( 41 ) قالَ نَعَمْ وَ إِنَّكُمْ إِذاً لَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ ( 42 ) فرعون آن جماعت را گفت كه گرد بر گرد وى نشسته بودند كه : اين مرد جادوى داناست هر چه مىكند و ميفرمايد همه جادو است ، او ميخواهد كه شما را بجادوى خود از زمين شما و شهر شما بيرون كند و شهر شما بدست فرو گيرد اكنون كه شما بزرگانيد راى و تدبير شما درين كار چيست ؟ و چه ميفرمائيد ؟ - گفته‌اند كه : فرعون اين سخن را از سر حيرت و دهشت گفت چون بحسّ بيافت « 1 » كه ملك او خراب خواهد گشت و پادشاهى از دست وى بخواهد شدن و اگر نه از دهشت بودى چگونه ايشان را آمر « 2 » خود كردى و خود را مأمور ايشان ، آنكسى كه دعوى خدائى كرده باشد چگونه در فرمان غيرى آيد ايشان جواب دادند كه : راى آنست كه او را و برادر او را دور گردانى و بشهرها بفرستى گرد كنندگان را تا جادوان هر شهرى و هر ولايتى كه يابند بيارند به تو از آن جاودان ؛ هر جادوى را كه نيك استاد باشد و دانا ؛ بفرماى تا با او مقاومت نمايد ، پس فرعون بفرمود : تا جادوان را جمع كردند براى ميقات روز معلوم و آن روز عيد ايشان بود عبد اللّه عبّاس گفت : چنان اتّفاق افتاد كه روز شنبه بود و اوّل سال و روز نوروز . ابن زيد گفت : اتّفاق اجتماع ايشان باسكندريّه بود
[ وَ قِيلَ لِلنَّاسِ ]
مردمان را گفتند : شما هيچ جمع خواهيد شد و گرد خواهيد آمدن تا بنگريم و ببينيم تا باشد كه ما متابعت دين جادوان كنيم اگر ايشان غالب باشند و گفتند كه : به [ سحره ] موسى و قومش را خواستند و اين بر طريق استهزا گفتند :
[ فَلَمَّا جاءَ السَّحَرَةُ ]
چون آن جادوان
هامش
( 1 ) - در بعضى نسخ : « حسّ آن يافت » و در بعضى ديگر : « جز آن نيافت » . ( 2 ) - در بعضى نسخ : « أمير » و در بعضى ديگر : « أمر » .