وقتى نباشد خدائى را نشايد پس خداى اينان كه فرزندانند خداى تعالى است كه خداى پدران پيشين ايشان هم بوده است نه فرعون چون موسى عليه السّلام دوّم بار اين تقرير كرد فرعون او را نسبت با جنون كرد و اضافت كرد موسى را با ايشان بر سبيل طنز « 1 » و افسوس كه رسول و پيغمبر شما ديوانه است و عقل ندارد چون موسى عليه السّلام تقرير سيم كرد و حجّت بر ايشان لازم كرد به آنكه گفت : خداى شما خداى مشرق و مغربست و آنچه در ميان آنست اگر شما عاقليد و عقل و خرد را كار ميفرمائيد كه با وضوح آيات و دلالات بر هستى آفريدگار جهان ديگرى را خداى خواندن از عقل خارج باشد و از خرد دور ، درين وقت كه موسى اين سخن گفت و فرعون را جوابى نبود در خشم شد و از سر تجبّر و تكبّر گفت : اگر تو خدائى گيرى جز از من ترا در زندان كنم و از جملهء زندانيان گردانم كلبى گفت كه : او را از براى آن بزندان تهديد كرد و بقتل نكرد كه زندان او از قتل سختتر بود چه زندان او چاهى تنگ و تاريك بود با بندهاى گران و انواع عذاب . موسى عليه السّلام گفت :
[ أَ وَ لَوْ جِئْتُكَ ]
اگر چنان باشد كه من آيتى و دليلى روشن آورده باشم به تو كه دليل باشد بر صدق دعوى من تو ايمان نيارى به من و مرا در زندان باز دارى ؟ - فرعون از آنجا كه مستبعد داشت آن را كه موسى گفت ؛ وى را گفت : بيار آن دليل و برهان را اگر راست ميگوئى و از جملهء راستگويانى ، در آن حال موسى عصائى كه در دست داشت بينداخت چون نگاه كردديد آن عصا اژدهائى گشت روشن و هويدا كه كس را در آن اژدهاى وى هيچ شكّى نبود و دست در گريبان كرد و بيرون آورد از گريبان چون مردم نگاه كردند دست او سپيدى بود نورانى و روشن و هويدا كه بر شعاع آفتاب غلبه كردى نگرندگانرا ؛ كه چون نگاه كردند روشنى دست او را بغايت روشن ديدند ، و اژدها بيامد و دهن بر گشاد و خواست تا تخت فرعون را فرو برد فرعون زينهار خواست موسى دست بزد و اژدها را بر گرفت و در دست او عصا گشت ، فرعون چون چنان ديد گفت : ما را مهلتى ده تا درين كار نظرى كنيم و بنگريم تا چگونه است ؟ .
هامش
( 1 ) - در بعضى نسخ : « طعن » .