تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢
خداى تعالى موسى و هارون را با يكديگر اين رسالت فرمود ايشان بمصر آمدند و بر در سراى فرعون يك سال مقام كردند كه به او نرسيدند و كس سخن ايشان با فرعون نگفت ؛ آخر يكروز دربان در سراى رفت و گفت : دو مرد يك سال است كه بر در سراى مىباشند و ميگويند كه : ما رسولان خداى جهانيم ، فرعون گفت : در آريد ايشان را تا زمانى بر ايشان بخنديم ، گفتند كه : ايشان يك سال بر در مقام كردند و درين مدّت كسى بايشان التفات نكرد ، و مىگفتند كه : اينان هر دو ديوانه‌اند و سخن ايشان را اعتبار نبود ؛ تا روزى فرعون را مسخرهء بود با او سخن ميگفت در ميانهء سخن گفت : فلان كس هزار بار ديوانه‌تر است از اين دو مرد ديوانه كه مدّت يك سال است كه بر در سراىاند و دعوى پيغمبرى ميكنند ، چون فرعون اين سخن بشنيد گونهء روى او بگشت گفت : چه ميگوئى ؟ - گفت اينكه ميشنوى و اينك هر دو بردرند . فرعون گفت : در آريد اينان را تا چه كس‌اند ؟ و چه ميگويند ؟ ايشان را در آوردند رسالت و پيغام بگزاردند ، فرعون در نگريست موسى را باز شناخت چه بر كنار او بزرگ شده بود روى بوى آورد گفت :
[ أَ لَمْ نُرَبِّكَ فِينا وَلِيداً ]
اى نه تو آنى كه ما ترا بپرورديم و بزرگ كرديم ؟ ! و تو كودكى خرد بودى و در ميان ما سالها از عمر خود زندگانى كردى ؟ مفسّران گفتند كه : سى سال بود كه در ميان ايشان بود و آنگه بكردى كار و كردار خود ؛ آن قبطى را بكشتى و تو از جملهء كافران نعمت من بودى و منكران عبادت و الهيّت من ؛ و اين قول حسن بصرى است ؛ از آنكه وى دعوى خدائى ميكرد و موسى منكر اين بود . آنگه فرعون روى بوى آورد و او را ملامت كرد و گفت : اين حقّ نعمت منست و جزاى تربيت من ؟ كه مردى را از آن ما بكشتى و بگريختى و اكنون بدر سراى ما آمدهء كه من پيغمبرم ؛ پس موسى عليه السّلام از كشتن آن قبطى عذر خواست و دفع كرد از نفس خويش آن صفت را كه فرعون نسبت بوى ميكرد بكفر به آنكه گفت : من آن فعل كردم و آنگه كه آن كردم ندانستم كه آن مشت بر مقتل او خواهد آمدن و او از آن بخواهد مردن و من قصد كشتن وى نكردم و آن قتل كه افتاد بخطا افتاد نه بعمدا ؛ چه غرض من خلاصى بنى اسرائيلى بود نه كشتن قبطى ؛ و اين قتل چون بنسيان و خطا بود نه بعمدا بر آن مستحقّ و