تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩
بنى اميّه را باشد خداى تعالى ازيشان بستاند و بما دهد و گردنهاى ايشان ذليل و خاضع گردد ما را ، و در تواريخ آورده‌اند كه : چون دولت از بنى اميّه با بنى عبّاس افتاد هنوز بنى العبّاس انديشناك ميبودند از بنى اميّه و ايشان را اكرام ميكردند و در سراهاى خود بر كرسيهاى زرّين و سيمين مىنشاندند ، تا در عهد منصور ؛ او پسر « 1 » عمّ خود را عبد اللّه على را بشام فرستاد او برفت و بدار الاماره فرود آمد و كس فرستاد و وجوه و اعيان بنى اميّه را حاضر كرد هشتاد مرد ازيشان حاضر آمدند و همه بر كرسيهاى زرّين و سيمين نشستند و بر بالشها تكيه زدند شاعر در آمد و اين قصيده آغاز كرد .
أصبح الملك ثابت الاساس * با لبها ليل من بنى العبّاس
ميخواند تا به اين جا رسيد :
و لقد ساءنى و ساء سوائى * ما ترى من نمارق و كراس
أنزلوها من حيث أنزلها اللّه * بدار الهوان و الاتعاس
آنگه او اشاره كرد و گفت : عليكم بالكافرين ؛ ايشان عمودهاى آهنين در نهادند و همه را خرد و در هم شكستند و در ميان سراى بيفكندند آنگه بفرمود : سماط بياوردند و بر سر ايشان بگستردند و مردم را نان ميدادند و بعضى از ايشان هنوز جان داشتند جان ميدادند و مىناليدند در زير آن سماط . و [ خاضعين ] براى آن گفت كه « 2 » : مراد اصحاب اعناق است و نيز عرب را عادت است كه فعل با أبعاض اسناد ميكنند و مراد جمله باشد چنان كه گويند : چشمش ديد ، و گوشش شنيد ، و تخصيص [ اعناق ] براى آنست كه عرب گويد كه گردن محلّ تكبّر است و بينى جاى انفة
[ وَ ما يَأْتِيهِمْ مِنْ ذِكْرٍ مِنَ الرَّحْمنِ ]
و نيايد بايشان يعنى كافران ذكرى و وعظى از خداى ايشان آنگه آن ذكر را صفت كرد بمحدث
هامش
( 1 ) - در غالب نسخ : كلمهء « پسر » نيست ليكن در تفسير ابو الفتوح ( ره ) هست . ( 2 ) - ابو الفتوح ( ره ) نسبت به [ خاضعين ] چنين گفته : « و امّا قوله [ خاضعين ] از حقّ او آنست كه « خاضعة » بودى چه خبر است از [ اعناق ] ؟ از اين دو جواب است ( آنگاه بتفصيل آن دو پرداخته تا آنكه در ضمن گفته است : ) و وجهى ديگر در اين آن است كه عرب را عادت باشد كه فعل را اسناد كنند با أبعاض فاعل و آلت او در آن فعل براى تحقيق فعل ؛ چنان كه گويند : يده لا تبطش ، و رجله لا تمشى ، و رأت عينى ، و سمعت أذنى ، و قال تعالى : ممّا قدّمت يداك ، و بما قدّمت أيديكم و قوله : ألزمناه طائره فى عنقه و قوله عليه السلام : على اليد ما أخذت » .