تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 55

مساهمون:

ص٥٥
او حلّهء آورد از بهشت كه قيمت آن هر چه در دنياست بر نيايد فاطمه آن حلّه در پوشيد و بنشست چون ايشان در آمدند و آن حلّه ديدند متحيّر بماندند و گفتند : يا فاطمه اين حلّه از كجا آوردى كه همانا در دنيا مانند اين نباشد و ما نديديم و نشنيديم ؟ - گفت : هذا من عند اللّه امّا چون اسماء بنت عميس برفت كارى كه در خانه بود همه را فاطمه مىبايست كرد ؛ يكروز خسته شد و بخفت ، امير المؤمنين على عليه السّلام بدر سراى آمد و در بزد كسى جواب نداد آواز آسيا مىآمد كه ميگرديد و گهوارهء حسن عليه السّلام ميجنبيد على عليه السّلام از شكاف در نگاه كرد فاطمه را خفته ديد و آسيا مىگرديد و گهواره ميجنبيد عجب داشت بيامد و رسول را خبر كرد ، رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : اما علمت انّ للّه فى الارض ملائكة موكّلين بمعونة آل محمّد ؟ ! نميدانى كه خداى را در زمين فريشتگانند موكّل به يارى و معونت آل محمّد ، امير المؤمنين على عليه السّلام گفت : و اللّه كه من با او چنان زندگانى كردم كه هرگز وى را نيازردم و اختيار كراهت او نكردم و او هرگز در من عاصى نشد و چيزى نكرد كه رضاى من در آن نبوده باشد تا با جوار رحمت ايزدى رفت و هر گه درو نگريستم هر غم و المى كه مرا بود برفتى و تا او از دنيا برفت من هرگز شادمان نشدم اين جمله ايست از قصّه تزويج فاطمه صلوات اللّه عليها « 1 » و على ابيها و على بعلها و بينها .

[ سوره الفرقان ( 25 ) : آيات 55 تا 60 ]

وَ يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَنْفَعُهُمْ وَ لا يَضُرُّهُمْ وَ كانَ الْكافِرُ عَلى رَبِّهِ ظَهِيراً ( 55 ) وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ مُبَشِّراً وَ نَذِيراً ( 56 ) قُلْ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلاَّ مَنْ شاءَ أَنْ يَتَّخِذَ إِلى رَبِّهِ سَبِيلاً ( 57 ) وَ تَوَكَّلْ عَلَى الْحَيِّ الَّذِي لا يَمُوتُ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِهِ وَ كَفى بِهِ بِذُنُوبِ عِبادِهِ خَبِيراً ( 58 ) الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ الرَّحْمنُ فَسْئَلْ بِهِ خَبِيراً ( 59 ) وَ إِذا قِيلَ لَهُمُ اسْجُدُوا لِلرَّحْمنِ قالُوا وَ مَا الرَّحْمنُ أَ نَسْجُدُ لِما تَأْمُرُنا وَ زادَهُمْ نُفُوراً ( 60 )
هامش
( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) در اينجا به اين عبارت از تطويل و اطناب اين مطلب معذرت خواسته است « و اگرچه اين قصّه دراز شد تبرّك را نوشته شد تا تنبيه باشد بر بعضى فضايل ايشان صلوات اللّه عليهما » .
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 55 | مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني / سيد جلال الدين حسينى ارموى (محدث)