و بيكجاى بخوردند و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ايشان را به خدا سپرد و به مسجد آمد و نماز ميكرد تا روز و ايشان را دعا ميكرد روز سيّم وقت سحر آمد و در بزد أسماء در باز كرد و ايشان در زير عبا بودند خواستند تا برخيزند رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : على حالكما ، آنگه على را گفت : يك ساعت به مسجد رو ، او بيرون رفت ، فاطمه را گفت : چگونه مىيابى شوهرت را ؟ - گفت : خير بعل ؛ بهترين شوهر ؛ الّا آنست كه زنان قريش مرا طعنه ميزنند و ميگويند كه : انّ أباك زوّجك فقيرا معدما لا مال له ؛ پدر تو ترا به مردى درويش داده است كه او مالى ندارد ، رسول گفت : اى فاطمه پدرت درويش نيست و شوهرت درويش نيست خداى تعالى خزاين و گنجهاى زمين را بر من عرضه كرد از زر و سيم من قبول نكردم و آخرت را اختيار كردم يا فاطمه اگر تو آن بدانى كه پدرت ميداند دنيا و زينت دنيا در چشم تو حقير و زشت آيد بدانكه اين زنان آنچه گفتند نه از طريق شفقت گفتند « 1 » من ترا به مردى دادهام كه هو أقدمهم سلما و أكثرهم علما و أعظمهم حلما ؛ باسلام از همه پيشتر است و بعلم از همه بيشتر و بحلم از همه عظيمتر . بدانكه تا خداى تعالى ترا در آسمان بعلى نداد من ترا در زمين بعلى ندادم ، پس بدانكه خداى تعالى بر زمين اطّلاع كرد و دو مرد را برگزيد يكى را پدر تو كرد و يكى را شوهر تو كرد نيك شوهريست اين شوهر ترا درو عصيان مكن به آنچه ترا فرمايد . آنگه ايشان را دعا كرد و گفت : اللّهمّ اجمع شملهما و ألّف بين قلوبهما و اجعلهما و ذرّيّتهما من ورثة جنّة النّعيم و ارزقها ذرّيّة طيّبة طاهرة مباركة و اجعل فى ذرّيّتهما البركة و اجعلهم أئمّة يهدون بأمرك الى طاعتك و يأمرون بما يرضيك ؛ بار خدايا جمع اين هر دو را مجتمع دار و دلهاشان را بهم آر « 2 » بار خدايا ايشان را فرزندان
هامش
( 1 ) - در بعضى نسخ بزيادت : « بلكه از روى نادانى و عداوت گفتند » .
( 2 ) - در چند نسخه : « خداوند ايشان را الفتى ده » .