تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 52

مساهمون:

ص٥٢
در بر گرفت و يكپاى فاطمه . آنگه على را گفت : چگونه يافتى اهلت را ؟ - گفت : نعم العون هى على طاعة اللّه ، نيكو يارى است او بر طاعت خداى ، فاطمه را نيز پرسيد ؟ - همين جواب داد . آنگه على عليه السّلام را گفت : كوزهء آب بيار ؛ بياورد ، رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آياتى از قرآن بر خواند و به او در دميد « 1 » و على را گفت : باز خور و بقيّتى « 2 » درو رها كن ، همچنان كرد رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آن آب بر روى و سينهء على ريخت و گفت : أذهب اللّه عنك الرّجس و طهّرك تطهيرا ، آنگه پارهء ديگر آب بخواست و آيات قرآن برو خواند و فاطمه را گفت : بنوش و پارهء رها كن ، چنان كرد ، رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آن باقى آب بر وى فاطمه ريخت و گفت : أذهب اللّه عنك الرّجس و طهّرك تطهيرا ، آنگه ايشان را دعا كرد و بيرون آمد و گمان برد كه ايشان در شب همچنان با يكديگر خفته بودند ، جبرئيل آمد و او را از كار ايشان خبر داد و اين آيت آورد « تتجافى جنوبهم عن المضاجع ؛ الايه » روز ديگر رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در نزديك ايشان رفت هر يكى را بگوشهء ديد نشسته دست ايشان بگرفت و بياورد و ايشان را بر نمطى « 3 » از آن خديجه نشاند و گفت : بايد كه با يكديگر بيكجاى باشيد و خديجه براى آنكه فاطمه را دوستر داشتى از ديگر دختران ؛ حلىّ و متاعى كه بود او را براى فاطمه بنهاد چه او كهتر بود و او را دو دختر ديگر بود زينب و رقيّه هر دو را در حال حيات به شوهر داده بود در مكّه ؛ رقيّه را بعتبه بن أبى لهب و زينب را بأبو العاص بن الرّبيع « 4 » و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شب ديگر نزديك ايشان آمد حسوى « 5 » بساختند
هامش
( 1 ) - در بعضى نسخ و در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « و باد درو دميد » . ( 2 ) - در بعضى نسخ : « نصيبى » . ( 3 ) - در بعضى نسخ : « بر نمدى » ؛ در منتهى الارب گفته : « نمط محرّكة ابرهء هر فرش كه باشد و نوعى از گستردنى نگارين و روش و طريقه و گونهء چيزى و گروه مردم كه بر يك كار باشند و منه الحديث : خير هذه الامّة النمط الاوسط يلحق بهم التالى و يرجع اليهم الغالى و جامهء پشمين كه بر هودج افكنند أنماط و نماط ككتاب جمع ؛ و نسبت بوى أنماطى و نمطى آيد » . ( 4 ) - جزرى در باب كناى اسد الغابه گفته . ( ج 5 ؛ ص 136 ) : « ابو العاص بن الربيع بن عبد العزّى بن شمس بن عبد مناف بن قصىّ القرشى العبشىّ صهر رسول اللّه صلّى اللّه عليه [ و آله ] و سلّم على ابنته زينب أكبر بناته و أمّه هاله . بنت خويلد أخت خديجة لابيها و أمّها ؛ [ قاله أبو عمرو قال ابو مندة و أبو نعيم : اسمها هند فهو ابن خالة اولا رسول اللّه ( ص ) من خديجة ؛ و اختلف فى اسمه فقيل : لقيط و قيل هشيم و قيل : مهشم و الاكثر لقيط ؛ و كان أبو العاص ممّن شهد بدرا مع الكفّار و أسره عبد اللّه بن جبير بن النعمان الانصارىّ ( تا آخر ترجمه ) » ] . ( 5 ) - در منتهى الارب گفته : « حسو بالفتح كدلو هر چيز رقيق كه آن را توان آشاميد » .