ايشان را وارثان نعيم بهشت گردان و ايشان را فرزندان پاك و پاكيزه روزى كن ، و بر نسل ايشان بركت كن و ايشان را امامانى گردان كه بفرمان تو راه نمايندگان خلقان باشند ؛ آنگه على را گفت : يا ابا الحسن نعم الزّوجة زوجتك ، او از حوريان بهشت است چه او را از ميوهء بهشت آفريدهاند فانّها بضعة منّى يسوئنى ما ساءها و يسرّنى ما سرّها ؛ و انّ اللّه يغضب لغضبها و يرضى لرضاها ، او پارهء از اندام من است ، آنچه او را اندوهگن كند مرا اندوهگن كند ؛ و آنچه او را شاد كند مرا شاد كند ، و خداى از خشم او خشم گيرد و از رضاى او راضى شود ؛ آنگه گفت : يا ابا الحسن نبايد كه فردا من ترا بينم و بر تو أثر عرس نباشد آنگه فاطمه گفت : يا رسول اللّه من شرم دارم از اسما مدّتى شد كه خدمت من مىكند ، و من نتوانم خدمت كردن ؛ براى من خادمهء فرماى :
رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : خادمه خواهى يا چيزى كه از خادمه و هر چه در دنياست بهتر باشد ؟ - گفت : آن چيست يا رسول اللّه ؟ - گفت : آنكه به عقب هر نمازى سى و چهار بار تكبير و سى و سه بار تحميد و سى و سه بار تسبيح گوئى كه اين بر زبان صداست و در ترازو هزار ، يا فاطمه كسى نباشد كه هر بامداد و شبانگاه اين تسبيح بكند و ورد خود بسازد و الّا كه خداى تعالى مهمّات دنيا و آخرت او كفايت كند آنگه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اسما را گفت : تو نيز برو بسلامت جزاك اللّه خيرا ؛ اسما باز گشت و برفت و ايشان تنها بماندند . و امير المؤمنين عليه السّلام بفرمان و اشارهء رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خلوت ساخت با فاطمه عليها السّلام و چون روز ديگر رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در آمد بديدار ايشان خوش و روشن چشم گشت ، فاطمه گفت : يا رسول اللّه آن شب كه مرا اينجا آوردند زنانى را ديدم كه بجمال و صورت زنان دنيا نبودند رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : ايشان حور العين بودند خداى تعالى ايشان را بعرس تو فرستاد كرامت ترا و كرامت شوهر را ؛ ايشان درين سخن بودند كه كسى آمد و گفت : يا رسول اللّه زنان قريش بتهنيت فاطمه مىآيند با حلّهها و حليّها ، رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم انديشه كرد و گفت : همين ساعت اين زنان در آيند آراسته با حلّهها « 1 » و فاطمه ايشان را بيند باز ماند و تشوير خورد گفت : بار خدايا حلّهء فرست براى فاطمه كه ايشان مانند آن نديده باشند تا شماتت نكنند ، جبرئيل عليه السّلام آمد و براى
هامش
( 1 ) - در بعضى نسخ و در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « با حليّها و حلّهها » .