تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 51

مساهمون:

ص٥١
شما را و نسل شما را ، من بصلحم با آنكه با شما به صلح است ، و بجنگم با آنكه با شما بجنگ است ؛ شما را بخداى مىسپارم ؛ آنگه زنان را گفت : باز گرديد كه رحمت خداى بر شما باد ، زنان برفتند جمله و يك زن بر فاطمه بود و نميرفت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : اين كيست كه نميرود ؟ - گفت : من اسماء بنت عميسم ، گفت : چرا تو نرفتى ، گفت : يا رسول اللّه من خواهم تا وصايت خديجه بجاى آرم ، گفت : آن چه وصيّت است ؟ - گفت : روزى بنزديك خديجه حاضر بودم فاطمه پيش او بود درو نگريست و بگريست ، گفتم : براى چه ميگريى ؟ - آنچه خداى ترا داد كس را نداد ، گفت : همچنين است و خداى را بر آن شكر ميكنم و ليكن انديشهء من از آنست كه من با پيش خداى شوم و فاطمه تنها ماند . بوقت آنكه او را با شوهر دهند كسى نباشد كه تعهّد او كند و أنيس او باشد وصيّت ميكنم ترا و سوگند مىدهم ترا بخداى عزّ و جلّ كه اگر تو در حيات باشى اين تيمار بدارى و فاطمه را تنها نگذارى ، پس رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بگريست و او را دعا كرد و گفت : اللّهمّ استر أسماء و احفظها فى ليلها و نهارها فى دنياها و آخرتها و اقض لها حاجاتها . آنگه گفت : يا اسماء نيكو انديشه كردى ؛ سه روز يا هفتهء پيش او باش تا او تنها نباشد ، چون رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم برفت فاطمه عليها السّلام از شرم چراغ را بنشاند اسماء گفت : چندانى نور از روى فاطمه و على بتافت كه خانه روشن شد على گفت : من در روى فاطمه نگاه كردم مرا هيبتى بگرفت از آنكه فاطمه نيك نيك ماننده بود برسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بر وى و قامت و گفتن و رفتن و شمايل و اشارت اسماء گفت : بگوشهء خانه بنشستم ساعتى ، على گفت : يا بنت رسول اللّه مرا ورديست دستور باشد « 1 » تا آن ورد بگزارم ؟ - فاطمه گفت : روا باشد و او نيز برخاست و در پى او باستاد و نماز كردند تا صبح بر آمد ؛ چون روز شد رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بيامد و در بزد در زدنى برفق ، و گفت : السلام عليكم أ أدخل رحمكم اللّه ؟ - أسماء گفت : بجستم و در بگشادم و ايشان از سرماى بامداد در زير گليمى بودند چون رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در آمد خواستند كه تا بر خيزند رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم سوگند ياد كرد بر ايشان كه بر حال خود باشيد ، آنگه بيامد و بر سر بالين ايشان بنشست و پايهاى مبارك خود در ميان ايشان كرد يكپاى وى را على
هامش
( 1 ) - در بعضى نسخ و در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « دستور باش » .