تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 50

مساهمون:

ص٥٠
و أرتجى العزّ بافضاله * من خالق الخلق و منشيه
فنحن مع بنت نبىّ الهدى * ذى شرف قد مكنت « 1 » فيه
فى ذروة شامخة أصلها * فما أرى شيئا يدانيه
آنگه تكبير كرد و زنان با وى تكبير كردند چون بدر سراى رسيدند مردان برگشتند ، و زنان در سراى رفتند ، و اشعار ميخواندند ، و دست ميزدند ، و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در سراى ديگر شد و على عليه السّلام در مسجد بود و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كس فرستاد و او را بخواند پيش رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آمد سر در پيش افكنده از فرط حيا ، رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم او را در پهلوى خود بنشاند و أمّ ايمن را گفت : برو و فاطمه را بيار ، او بيامد و گفت : أجيبى رسول اللّه ، رسول خداى را اجابت كن ، فاطمه گفت : پيش رسول كيست ؟ - گفت : على است ، فاطمه گفت : وا حيائياه ؛ چگونه آيم پيش رسول و مردى ديگر با وى است ، أمّ ايمن گفت : - تن و جانم فداى تو باد - او از تو بيگانه نيست شوهر تو و پسر عمّ تو است و نزديكترين مردمان است به تو بنسب و سبب ، آنگه دست او بگرفت و او ميشد شرم زده چون پيش رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آمد بگريست رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم او را بر ران راست خود نشاند و در بر گرفت و گفت : جان پدر مگرى كه اين هنگام شادى و فرح است ، آنگه دست على را گرفت و دست فاطمه را در دست او نهاد و گفت : بگير كه تو سزاوار ترى بوى ؛ نعم الختن و نعم الاخ و نعم الصّاحب لى انت . آنگه گفت : مرحبا ببحرين يلتقيان و نجمين يقترنان ؛ مرحبا به دو دريا كه بهم رسيدند و به دو ستاره كه بهم پيوستند . آنگه فاطمه را گفت : پيش او چون پرستارهء باش تا او ترا چون بندهء باشد . آنگه على را گفت : نيكو زنى است زن تو ؛ و فاطمه را گفت : نيكو شوهريست شوهر تو ، آنگه گفت : بارك اللّه عليكما و فيكما و أسعد جدّكما و أخرج منكما الكثير الطيّب . آنگه بيرون آمد ، و در فراز كرد و عضادهء « 2 » در بدست گرفت و گفت : طهّر كما اللّه و طهّر نسلكما أنا سلم لمن سالمكما و حرب لمن حاربكما أستود عكما اللّه و أستخلفه عليكما ؛ خداى تعالى پاك گرداند
هامش
( 1 ) - در چاپ هند از مناقب ابن شهر آشوب : « قد مكثت » . ( 2 ) - در منتهى الارب گفته : « عضادة الشىء بالكسر جانب آن چيز ؛ و عضاد تا الباب دو بازوى در » .
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 50 | مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني / سيد جلال الدين حسينى ارموى (محدث)