تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 320

مساهمون:

ص٣٢٠
بكشت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و صحابه رنجور دل مىبودند روزى نعيم بن مسعود پيش رسول آمد و گفت : يا رسول اللّه من به تو ايمان آوردم در سرّ ، و روى آن نمىبينم كه آشكارا گردانم اكنون مرا كارى فرما كه من اهل آن باشم ، رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : اگر ميتوانى كه فتورى و خذلانى درين قوم اندازى ؛ بكن ، كه كارزار بيشتر خدعت است ، نعيم مسعود بيامد و بنزديك بنى قريظه رفت و او را با ايشان دوستى بود در جاهليّت ، ايشان را گفت : يا بنى قريظه شما دوستى و نصيحت من شناخته‌ايد ؛ آنچه من ميگويم بر سبيل نصيحت ؛ مرا در آن متّهم نداريد ؟ - گفتند : لا و اللّه ، گفت : بدانيد كه قريش و غطفان بحرب محمّد آمده‌اند و شما را از جاى و حصن خود برانگيخته‌اند ؛ حكم ايشان ديگر است و حكم شما ديگر ، ايشان اينجا غريب‌اند و زنان و فرزندان و أملاك شما اينجاست اگر فرصتى و غنيمتى باشد ايشان بربايند و بروند ، و اگر شكستى و هزيمتى باشد بروند و شما را با محمّد رها كنند ؛ و شما طاقت محمّد نداريد ، مصلحت در آنست كه تا از ايشان باستظهار وثيقتى بنستانيد به هيچ حال با ايشان دست يكى نكنيد در قتال محمّد ، گفتند كه : نيكو گفتى و نصيحت كردى . آنگه بيامد بنزديك ابو سفيان و جماعت قريش و گفت : شما دوستى و نصيحت من مىشناسيد و ميدانيد كه من با محمّد يكى نيستم من امروز سخنى شنيده‌ام و اين سرّى است اگر آشكارا نخواهيد كردن تا بگويم ؛ ايشان عهد كردند گفت : جهودان بر اينكه كرده‌اند پشيمان شده‌اند و بمحمّد كس فرستاده‌اند كه : ما بر اينكه كرديم پشيمانيم و هم بر آن عهديم كه با تو كرده‌ايم ؛ اگر از ما راضى شوى ما بعلّت وثيقت و استظهار جماعت اشراف و اماثل قريش و غطفان را بستانيم و پيش تو فرستيم تا همه را گردن بزنى ؛ آنگه با تو دست يكى داريم تا همه را هلاك كنيم ؛ و محمّد راضى شده است ، و قرار ميان ايشان اينست تا دانيد و هشيار باشيد و كودكى را با ايشان ندهيد كه غدر خواهند كردن ، چون اين بگفت و برفت ، جماعت قريش و بزرگان غطفان بجهودان كس فرستادند كه ما اينجا چند نشينيم اگر كارى را آمده‌ايم آغاز بايد كردن ، و با اين مرد قتال بايد كردن ، جهودان گفتند : كه فردا روز شنبه است ما هر وقتى كه در شنبه كارى كرديم ما را نكبتى رسيد ، و ديگر آنكه ما كارزار نكنيم تا از شما
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 320 | مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني / سيد جلال الدين حسينى ارموى (محدث)