وثيقتى نگيريم و آن آنست كه از مردان خود چند كس را پيش ما فرستيد تا ما را وثيقه باشد تا شما بنرويد و ما را در دست محمّد بنگذاريد كه ما را با محمّد طاقت نباشد ، قريش و غطفان چون اين بشنيدند گفتند كه : نعيم راست گفت ، جواب دادند كه : ما بر شما اعتماد نكنيم ، ايشان نيز گفتند كه : ما نيز با شما دست يكى نداريم ، خذلان در ميان ايشان افتاد و خداى تعالى آن شب بادى سرد سخت فرستاد چنان كه خيمههاى ايشان بدريد و طنابها بگسيخت و ذلك قوله : يا ايّها الّذين آمنوا اذكروا نعمة اللّه اى مؤمنان ياد كنيد نعمت خداى را بر شما چون بشما آمد لشكرها يعنى احزاب و جماعات از قريش و مكّيان و غطفان و بنى قريظه و بنى النضير پس بفرستاديم بايشان بادى و لشكرى كه شما ايشان را نديديد .
مفسّران گفتند : باد صبا بود لقوله صلّى اللّه عليه و آله و سلّم : نصرت بالصّبا و أهلكت عاد بالدّبور ؛ مرا بباد صبا نصرت كردند و عاد را بباد دبور هلاك كردند ، و [ صبا ] آن باد بود كه چون روى به قبله دارى برابر روى تو جهد ، و [ دبور ] آن بود كه از پس پشت تو جهد چون روى به قبله دارى ، و آن لشكر فريشتگان بودند ، اهل سير گفتند كه : فريشتگان آن روز آمدند و ليكن كارزار نكردند چون خداى تعالى بادى سرد فرستاد خيمههاى ايشان بدريد و آتشهاى ايشان بكشت و ديگهاى ايشان بيفكند و اسبان ايشان برميدند و ترس و بيم در دل ايشان افكند و فريشتگان از جوانب لشكرگاه ايشان آواز بتكبير برداشتند ، ترس چنان شد كه سيّد هر قبيله قوم خود را گفت كه : از پيش من فراتر مرويد و مرا نگاه داريد . ابو سفيان چون آن باد و سختى بديد گفت : اى معشر قريش ما درين زمين نه براى مقام آمدهايم اسبان و چهار پايان ما همه سقط شدند بنو قريظه و بنو النضير وعدهء ما را خلاف كردند من بخواهم رفتن و از بيهوشى برخاست و بر اشتر خود نشست عقال او ناگشاده و شتر را برانگيخت و خواست تا براند چون شتر نمىرفت بدانست كه عقال دارد عقال او بگشاد بنو غطفان چون بديدند كه قريش برفتند ايشان نيز برفتند و خداى تعالى بترس ايشان را منهزم گردانيد و ذلك قوله : فأرسلنا عليهم ريحا و جنودا لم تروها .
[ وَ كانَ اللَّهُ ]
و بود خداى تعالى و باشد به آنچه شما ميكنيد بينا و دانا
[ إِذْ جاؤُكُمْ مِنْ فَوْقِكُمْ ]