تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 315

مساهمون:

ص٣١٥
على عليه السّلام چون بوى رسيد گفت : اى عمرو من ترا با يكى از سه خصلت ميخوانم ، گفت : آن چيست ؟ - گفت : آنكه اسلام آرى ، گفت : اين را موقوف دار ، گفت : ديگر چه ؟ - گفت : آنكه بر وى و اينان را با ما گذارى ، گفت : تا زنان قريش گويند : عمرو از على بترسيد ؛ نكنم ، گفت : ديگر چه ؟ - گفت : آنكه پياده شوى تا با يكديگر كارزار كنيم ، عمرو گفت : هرگز ندانستم كه در عرب كسى باشد كه با من اين خطاب كند از اسب به زير آمد و اسب را رها كرد و با هم بر آويختند از ميان ايشان گردى و غبارى
هامش
تشبيه و استعاره است كه در آنها معنى ظاهر لفظ كه كذب است قصد نشده بلكه مطلبى ديگر كه بملاحظهء آن كلام از آلايش كذب قبيح منزّه و مبرّا خواهد بود سهل است كه به آن ملاحظه داراى مزاياى فصاحت و بلاغت و در عداد نخب از كلام محسوب خواهد شد مثلا ملك الشعراء كاشى - ( - مراد شاعر معروف فتحعليخان صبا رحمة اللّه عليه است . ) - ( ره ) مكالمهء حضرت رسول ( ص ) را با جناب امير المؤمنين ( ع ) در آن حال كه عمرو بن عبد ودّ در ميان ميدان مبارز ميطلبيد و كسى جواب نداد جز حضرت امير المؤمنين ( ع ) چنين برشتهء نظم در آورده :پيمبر سرودش كه عمرو است اين * كه دست يلى آخته زاستينعلى گفت : اى شاه اينك منم * كه يك بيشه شير است در جوشنمو ما قطع داريم كه چنين كلامى از آن حضرت صادر نشد نه به زبان عربى و نه به فارسى و با اين حال اين كلام از دروغ محرّم محسوب نيست زيرا كه متن خبر اينست كه رسول خدا ( ص ) فرمود : يا على اين عمرو بن عبد ودّ است فارس يليل ، امير المؤمنين ( ع ) عرض كرد كه :