تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 313

مساهمون:

ص٣١٣
أعلىّ تقتحم الفوارس هكذا * عنّى و عنهم أخبروا أصحابى
اليوم يمنعنى الفرار حفيظتى * و مصمّم فى الهام ليس بناب
آلى ابن عبد حين شدّ أليّة * و حلفت فاستمعوا من الكذّاب
أرديت عمروا اذ طغى بمهنّد * صافى الحديد مجرّب قضّاب
فصددت حين تركته متجدّلا * كالجذع بين دكادك و رواب
و عففت عن أثوابه و لو أنّنى * كنت المقطّر بزّنى أثوابى
عبد الحجارة عن سفاهة رأيه * و عبدت ربّ محمّد بصواب
محمّد بن عمرو الواقدى گفت با سناد از زهرى كه : چون عمرو عبد ودّ اسب را از خندق بجهانيد رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم صحابه را گفت : من لهذا الملعون ؟ كيست كه پيش او رود و جواب او بگويد ؟ - على عليه السّلام برخاست ، رسول صلّى اللّه عليه و آله سلّم گفت : بنشين ، دوّم بار گفت ، هم او برخاست ، سيّم بار گفت ، هم على برخاست « 1 » و المسلمون كأنّما على رءوسهم الطّير ، پنداشتى
هامش
( 1 ) بايد دانست كه در اينجا ابو الفتوح و ابو المحاسن ( رحمهما اللّه ) عبارت را همينقدر نقل كرده‌اند و در روايات معتبرهء ديگر زيادتى نيز در كار است كه طبرسى ( ره ) در مجمع - البيان و مولى فتح اللّه ( ره ) نيز در منهج الصادقين آن را نقل كرده‌اند و فارسى آن اين است : « محمد بن عمرو الواقدى باسناد خود از زهرى نقل كرده كه : عمرو بن عبد ودّ اسب را از خندق بجهانيد رسول اصحاب را فرمود كه : من لهذا الملعون ؟ كيست كه اين ملعون را كفايت كند ؟ - على ( ع ) برخاست ، رسول ( ص ) فرمود كه : بنشين اى على كه اين عمرو است ، بار دوم گفت كه : من له ؟ - باز امير المؤمنين بر پاى خاست ، چون سيم بار بگفت ؛ باز آن حضرت برخاست ، پيغمبر ( ص ) فرمود كه : اى على إنّه عمرو ، أمير المؤمنين ( ع ) گفت : و ان كان عمرا : و المسلمون كأنّ على رءوسهم الطير ؛ پنداشتى كه بر سر هر يك از مسلمانان مرغى نشسته نميگذارد كه بجنبد و از جاى خود بر خيزد ، رسول امير المؤمنين را اذن داد » . و در بعضى روايات چنين وارد شده است كه پيغمبر ( ص ) فرمود : « يا علىّ انّه عمرو فارس يليل » امير المؤمنين ( ع ) عرضه داشت كه : « و أنا علىّ بن أبى طالب » و بر أهل فصاحت و بلاغت كه سيّاحان بيداى سخن سنجى و سخندانى و سبّاحان رياض لطايف معانى هستند پوشيده نيست كه اين دو گفتار چه معنى دارد بهتر آنست كه آن را ببيان خاتم المحدّثين حاجى ميرزا حسين نورى قدّس اللّه تربته روشن كنيم و آن اينكه ايشان در كتاب شريف لؤلؤ و مرجان ضمن ذكر اقسام دروغ و بيان اينكه مبالغات شعرى و اغراقات شاعرانه كه