كه ميگويند ؛ آشكارا نگردانيد تا مؤمنان دل شكسته نگردند ، و اگر بر خلاف آن باشد آشكارا كنيد ، چون باز آمدند از نقض عهد جهودان و از عدد آن لشكر خبر دادند بر وجهى كه قوم مطّلع نشدند ، رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم تكبير كرد صحابه پنداشتند كه كار سهل است خوشدل شدند . چون خبر متواتر شد بقوّت مشركان و نقض عهد جهودان ، مسلمانان بترسيدند و خوف بر ايشان سخت شد تا معتّب بن قشير « 1 » گفت :
عجب آنست كه محمّد ما را وعدهء ملك كسرى و قيصر ميدهد و امروز ما چنانيم كه به قضاى حاجت نميياريم شدن « 2 » ؛ فذلك قوله : ما وعدنا اللّه و رسوله الّا غرورا ؛ همچنين بدين حالت بيست و اند روز بماندند كه ميان ايشان كار زارى نبود جز سنگ و تير انداختن ، چون كار سخت شد رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم سعد معاذ را و سعد عباده را گفت : من انديشه ميكنم كه اين شهر را باز خريم بثلث ميوهء مدينه تا غطفان با اين قبايل از ما بازگردند شما را درين چه راى است ؟ - گفتند : يا رسول اللّه اگر اين كارى است كه خداى تعالى ميفرمايد جان ما و مال ما خداى را و رسول خداى راست ، رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : درين باب وحى نيامد و ليكن من مينگرم و نگاه ميكنم عرب همه يكدست شدهاند ميخواهم كه تا دفع ايشان كنم ازين شهر ، سعد معاذ گفت : يا رسول اللّه در جاهليّت هرگز اين قوم را طمع نبود كه ما از ميوهء خود ايشان را نصيبى دهيم مگر ببها يا بمهمانى ، امروز كه خداى تعالى ما را با سلام بزرگ گردانيد و به تو عزيز كرد و دست داد بر ايشان ؛ مال خود بايشان دهيم ؟ ! و اللّه لا نعطيهم الّا السّيف ؛ بخداى كه ايشان را جز شمشير ندهيم .
رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اين حديث امتحان را گفت تا ايشان را چگونه يابد چون اين بشنيد شاد گشت و بدانست كه ايشان دل قوى دارند روز ديگر عمرو بن عبد ودّ بر نشست
هامش
( 1 ) - ابن هشام در سيره آورده ( ج دوم الروض الانف ؛ ص 190 ) :
« و نجم النفاق من بعض المنافقين حتّى قال معتّب بن قشير أخو بنى عمرو بن عوف : كان محمّد يعدنا أن نأكل كنوز كسرى و قيصر و أحدنا اليوم لا يأمن على نفسه ان يذهب الى الغائط » .
( 2 ) - يعنى نميتوانيم رفتن ؛ در برهان قاطع گفته : « يا رد بفتح ثالث و سكون دال ابجد بمعنى ميتواند و قدرت و يارائى دارد و از دستش ميآيد » و نيز گفته : « يارستن بفتح راى بىنقطه بر وزن وارستن بمعنى توانست باشد » . و در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « نمىآريم رفتن » ؛ در برهان قاطع گفته : « آرست بر وزن وارست بمعنى توانست باشد كه ماضى توانستن است » .