عبد اللّه مسعود گفت : در توراة نوشته است : لقد أعدّ اللّه للّذين تتجافى جنوبهم عن المضاجع ما لا عين رأت ، و لا أذن سمعت ، و لا خطر على قلب بشر و لا يعلمه ملك مقرّب و إنّه لفى القرآن : فلا تعلم نفس ما أخفى لهم من قرّة أعين ؛ خداى تعالى بساخت براى آنان كه پهلوها از بستر بردارند براى خداى آنچه هيچ چشم چنان نديده است ، و هيچ گوش چنان نشنيده است ، و بر خاطر هيچ آدمى چنان نگذشته است ، و هيچ فريشتهء مقرّب آن را نداند ، و اين معنى در قرآن هست آنجا كه گفت : فلا تعلم نفس ما أخفى لهم من قرّة أعين ، آنگه بيان كرد كه :
[ جَزاءً ]
: اين براى آن كردم كه جزا و مكافات بود بر آنچه كردند در دنيا از طاعات يعنى بواجب و استحقاق .
[ أَ فَمَنْ كانَ مُؤْمِناً ]
اى آنكس كه مؤمن بود همچنان بود كه آنكس كه فاسق و نافرمان بوده باشد ؟ !
[ لا يَسْتَوُونَ ]
هرگز يكسان نباشند .
مفسّران گفتند : آيت در حقّ امير المؤمنين على عليه السّلام آمد و وليد بن عقبة بن أبى - معيط كه برادر عثمان بود از مادر ، ميان ايشان امرى واقع شد وليد گفت على را كه :
تو كودكى و أنا أبسط منك لسانا و أحدّ سنانا و أملأ منك حشوا فى الكتيبة ؛ من از تو به زبان فصيحترم ، و بستان تيزترم ، و در ميان لشكر از تو پايدارترم ، أمير المؤمنين على عليه السّلام گفت : اسكت فانّك فاسق ؛ خاموش باش كه تو فاسقى ، خداى تعالى اين آيت فرستاد ،
[ لا يَسْتَوُونَ ]
گفت و [ لا يستويان ] نگفت اگرچه آيت در شأن هر دو آمد ؛ تا عامّ باشد در جملهء مكلّفان ، هيچ فاسق با هيچ مؤمن برابر نبود ، و نظم كلام اقتضاى آن مىكند كه
[ فاسِقٌ ]
در آيت بمعنى « كافر » است ؛ براى آنكه جمع ميان ايمان و فسق درست باشد و ميان كفر و ايمان درست نباشد ، چه يك شخص هم مؤمن باشد و هم فاسق ؛ أمّا مؤمن و كافر نتواند بود .
و اين وليد عقبه آنست كه از دست « 1 » عثمان بر كوفه والى بود شبى از شبها خمر خورد و بامداد آمد و در محراب رفت و نماز بامداد چهار ركعت بكرد آنگه با قوم نگاه كرد در نماز و گفت : أزيد كم ؟ فانّى نشيط ؟ بر چهار ركعت بيفزايم ؟ - كه من بنشاطم ، مردم بدانستند كه او مست است ، نامه نوشتند بعثمان تا او را
هامش
( 1 ) - كذا در غالب نسخ و در يك نسخه : « از قبل » و در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « از جانب » .