و اين وليد چون مهاجر و انصار بر أمير المؤمنين عليه السّلام بيعت كردند او و مروان حكم و سعيد بن العاص بيعت نكردند امير المؤمنين على عليه السّلام ايشان را بخواند و گفت : چرا بيعت نميكنيد ؟ - وليد گفت : براى آنكه تو ما را بكينه آوردهء ؛ امّا كينهء من با تو از آن است كه پدر مرا روز بدر بكشتى ؛ و پدر سعيد بن العاص را همچنين ، و امّا مروان بن الحكم ؛ چون عثمان او را با مدينه آورد وى را عتاب و ملامت كردى ما ترا بيعت به چند شرط كنيم .
اوّل - آنكه ما را بر آنچه خواهيم بر ديگران مزيّت نهى .
دوّم - آنكه چون از تو ترسيم بشام رويم پيش معاويه .
سيوم - آنكه كشندگان عثمان را بكشى .
امير المؤمنين على عليه السّلام جواب داد و گفت : آنچه گفتى كه : تو ما را بكينه آوردى ؛ من نياوردم خداى و رسول و دين حق شما را بكينه آورد ، و أمّا آنچه گفتى كه : ما را مزيّتى « 1 » باشد ؛ شما را مزيّتى جز آنچه شرع راه دهد نباشد ، و امّا ترس شما از من ؛ اين توانم كرد كه شما را ايمن گردانم ، و امّا كشندگان عثمان را آنچه شرع راه دهد با ايشان كنم چون ولىّ دم مطالبت كند و بر گروهى معيّن درست شود ، گفتند : اگر بيعت نكنيم چه كنى ؟ - گفت : شما را محبوس كنم و معاقب تا بيعت كنيد ، پس بيعت كردند « 2 » .
آنگه حق تعالى آنچه جزاى هر دو قوم بود بيان كرد و گفت :
[ أَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا ]
أمّا آنان كه ايمان آوردند و عمل صالح كردند ايشان را بهشتهاى مأوى باشد و اين جنّات المأوى نوعى است از بهشت كه أرواح شهدا آنجا مأوى گيرند و از جانب راست
هامش
معاوية بكتبه و شعره ؛ و قد استقصينا ذلك فى الكامل فى التاريخ » طالب احوال او از كامل رجوع كند بحوادث سال سىام هجرت كه در آنجا تحت عنوان « ذكر عزل الوليد عن الكوفة و ولاية سعيد » مذكور است ( ج 3 ص 39 - 41 ) و ضمن وقايع همين سال هجرى در ساير تواريخ نيز عنوان شده است فراجع ان شئت و از عبارت ابن الاثير صريحا بر ميآيد كه مؤلّف اسد الغابه و مؤلف كامل التواريخ يكى است نه اينكه هر يكى را يك برادر نوشته باشد چنان كه توهّم شده .
( 1 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) در همهء موارد ذكر اين كلمه بجاى آن : « مزيدى » .
( 2 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) باضافهء : « وليد بن عقبه اين بيتها بگفت ؛ آنگاه شش بيت از او نقل كرده است هر كه طالب باشد به آن جا مراجعه كند ( جلد 4 چاپ اوّل ؛ ص 290 ) .