آن وقت كه با تو سخن گويند « 1 » ، و در زمين بنشاط و تكبّر مرو كه خداى تعالى دوست ندارد هر متكبّرى نازندهء و فخر كننده را ، « 2 » عبد اللّه عمر گفت : در جاهليّت مردى بيرون آمد از سراى و تبختر كنان ميرفت حلّه پوشيده و به خود فرو مينگريد « 3 » خداى تعالى زمين را فرمود تا وى را فرو برد و او تا روز قيامت به زمين فرو مىشود ،
[ وَ اقْصِدْ فِي مَشْيِكَ ]
و در رفتار خود ميانه نگهدار ؛ بشتاب مرو و تبختر « 4 » مكن ، ميانهء اين و آن رفتنى گزين .
عبد اللّه عمر گفت كه رسول گفت كه : شتاب كردن در رفتن بها و جمال مرد ببرد ،
[ وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِكَ ]
و فرو گير بعضى از آواز خود يعنى آواز خود بس بلند مگردان چه منكرترين بانگها بانگ خر است كه اوّلش زفير باشد و آخرش شهيق . سفيان گفت :
آواز همه چيزى تسبيح باشد مگر آواز خر كه آن بيفايده باشد .
أمّ سعد روايت كرد از رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه : خداى سبحانه و تعالى سه آواز دشمن دارد ؛ آواز خر ، و آواز سگ ، و آواز مويهگر « 5 » .
هامش
( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) بعد از نقل اين ترجمه از عبد اللّه عبّاس در تفسير خود گفته :
« مجاهد گفت : اين كسى باشد كه ميان او و ديگرى كينه باشد چون او را بينداز او اعراض كند و روى بگرداند ، عكرمه گفت : آن باشد كه از كبر گردن ، مىپيچد مؤرّج گفت :
يعنى روى ترش مدار بر مردمان و اصل كلمه از ميل است يقال : رجل اصعر اذا كان مايل العنق ( يعنى كسى را كه گردنش گژ باشد ) و جمعه صعر ؛ و منه الصّعر أى الداء الذى يأخذ الابل فى أعناقها ( تا آخر گفتار او ) » .
( 2 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « و [ مختال ] مفتعل است از خيلاء و هى الكبر و [ فخور ] بناى مبالغت است » .
( 3 ) - يعنى زبان حالش بمضمون اين بيت گويا بود :« اى زمين بر قامت رعنا نگر * زير پاى كيستى بالا نگر ». ( 4 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « [ قصد ] ميانهء كارها باشد بين الاسراف و التقصير ؛ يعنى بشتاب مرو و بتبختر مرو ؛ ميان اين و آن رفتنى گزين » در باب حفظ اعتدال در هر امر بطور عموم كه بنا بقول خواجه نصير طوسى ( ره ) در اخلاق ناصرى مراد به « بصراط مستقيم » در « اهدنا الصراط مستقيم » آنست سخت نيكو سرودهاند :« ز افراط و تفريط در كارها * بيك سوى شو گفتمت بارها »« ميانه نگه دار در هر عمل * چو خواهى كه خالو بود از خلل ». ( 5 ) - در برهان قاطع گفته : « مويه بضمّ اوّل و ثانى مجهول و فتح تحتانى گريهء با نوحه را گويند و ناله و زارى را نيز گويند » .