تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
سنگى باشد « 1 » يا در آسمانها يا در زمين بوقت جزا و حساب خداى سبحانه و تعالى آن را ببارد و بر آن حساب كند و جزا دهد . مقاتل گفت كه : لقمان اين سخن پسر را آنگه گفت كه او پدر را گفت كه : اگر من در نهان گناهى خرد كنم خداى تعالى آن را با روى من آرد ؟ - او بجواب او اين سخن گفت . جعفر بن محمّد الصّادق عليه السّلام گفت : ايّاكم و المحقّرات من الذّنوب فانّ لها من اللّه طالبا ؛ لا يقولنّ أحدكم : أذنب و أستغفر ؛ فانّ اللّه تعالى يقول : إنّها ان تك ؛ الآية ؛ گفت :
هامش
( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « و قوله :[ إِنَّها ]در اين ضمير خلاف كردند بعضى گفتند : ضمير قصّه است چنان كه در مذكّر ضمير شأن و كار باشد ؛ و كوفيان اين را عماد ميخوانند ، و گفتند : ضمير قبل الذكر على شريطة التفسير است ، و گفتند : كنايت است از خطيّه يا از فعل كه اقتضاء جزا كند و براى آن فعل [ مثقال ] را تأنيث كرد كه مضاف است با مؤنّث لقولهم : ذهبت بعض أصابعه ، و سقطت سور المدينة ، و كقول الشاعر :و تشرق بالقول الذى قد أذعته * كما شرقت صدر القناة من الدّمامّا معنى آيت ؛ مقاتل گفت كه : پسر لقمان گفت پدر را كه اگر من در سرّ خطيئتى كنم كوچك خداى با روى من آرد ؟ - او بجواب گفت :[ يا بُنَيَّ إِنَّها ]آن خطيئه اگر بخردى چندان باشد كه سپندان دانهء[ فَتَكُنْ فِي صَخْرَةٍ ]آنگه در ميان سنگى بپوشند كه : تا در آسمان يا در زمين پوشيده و پنهان باشد ، بوقت جزا و حساب خداى تعالى آن با ميان آرد و بر آن حساب كند و جزا دهد ، و قوله :[ فِي صَخْرَةٍ ]قتاده گفت : أى فى جبل ؛ در ضمن كوهى باشد . عبد اللّه عبّاس گفت : مراد بصخره آن سنگ است كه در زير هفتم زمين است كه اعمال فجّار بر آن نويسند و آن سنگ سبز است و خضرت آسمان ازوست . سدّى گفت : خداى تعالى زمين را بر سرو و سنام گاوى نهاد و قوائم او را جاى قرار نبود ماهيى را بيافريد او پايها بر پشت ماهى نهاد و شكم ماهى بر آب نهاد و در زمين آب قرار گاهى از سنگ كرد و آن سنگ بر كتف فرشتهء نهاد و قدم آن فرشته بر اين صخره است كه لقمان گفت پسرش را[ إِنَّها إِنْ تَكُ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَكُنْ فِي صَخْرَةٍ ]و آن صخره بر باد نهاد و باد بقدرت او ايستاده است » . مولى فتح اللّه ( ره ) در منهج الصادقين گفته : «[ مِثْقالَ حَبَّةٍ ]همسنگ دانهء [ من خردل ] از سپند كه اصغر حبوب است [ فتكن ] پس باشد آن [ فى صخرة ] در زير سنگى بزرگ يعنى در مكانى كه أخفى و أحرز باشد مانند جوف صخرهء عظيمهء كه حبّه در آن أخفى است و اخراج آن از آن أبعد ، و يا در تحت صخرهء سبز كه آن را [ صمّاء ] گويند كه در زير هفتم زمين است و آن سجّين است كه اعمال كفّار در آن مكتوب است ،[ أَوْ فِي السَّماواتِ ]يا در آسمانها باشد با وجود رفعت وسعت آن يعنى در اعلاى مكان كه محدّب سماوات است[ أَوْ فِي الْأَرْضِ ]يا در زمين يعنى در أسفل مكان كه مقعّر ارض است » .