تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦
عبد الله دينار گفت كه : لقمان از سفرى باز آمد همسايه را ديد در را ، از حال پدر پرسيد ؛ گفت : بمرد ، گفت : ملكت أمرى ، مالك كار خود شدم ، از زن خود پرسيد ، گفت : بمرد ، گفت : جدّ فراشى ؛ بسترم نو شد ، از خواهر پرسيد ، گفت : بمرد ، گفت : عورة سترها اللّه ، از برادر پرسيد ، گفت : نمانده ، گفت : آه انقطع ظهرى ؛ پشت من شكسته شد و بريده گشت .
[ وَ لَقَدْ آتَيْنا لُقْمانَ الْحِكْمَةَ ]
« 1 » ما لقمان را حكمت داديم و گفتيم كه : شكر كن خداى را و هر كه شكر خداى كند براى خود كرده باشد چه در دنيا نعمت برو زيادت شود و در آخرت ثواب شاكران بيابد ، و هر كه كافر شود و بال آن راجع با وى باشد از آنكه خداى تعالى بىنياز و ستوده است يعنى مستحقّ شكر است اگر شكر وى بجاى آرند و اگر نيارند . آنگه گفت : اى محمّد ياد كن چون لقمان پسر خود را گفت در آن حال كه وى را پند ميداد و اوّلين وعظ و پند وى اين بود كه : اى پسرك من نگر كه تا بخداى شرك نيارى كه شرك آوردن بخداى ظلمى عظيم باشد و ظلم بزرگ را عذاب بزرگ باشد مفسّران گفتند : نام پسرش انعم بود
[ وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ ]
و ما آدمى را وصيّت كرديم
هامش
( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : «[ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلى وَهْنٍ ]مادر به او بار گرفت ضعفى بر ضعفى ، گفتند : « ضعف نطفهء پدر خواست بر ضعف نطفهء مادر ، و گفتند : آن ضعف خواست كه بمادر رسد در حال حمل مرّة بعد أخرى و گفتند : آن ضعف خواست كه به او رسد فى حالتى الحمل و الوضع ، و گفتند : كه آن ضعف خواست كه بمادر و فرزند رسد فى حالة الوضع ، و گفتند : ضعف فرزند خواست در رحم مادر ؛ تارة نطفة ثمّ علقة ثمّ مضغة ؛ الى آخر الاية ( تا آخر گفتار او ) » .