تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
حسن منطق و حكمت او . آنگه بخفت : و چون برخاست خداى تعالى او را حكمت داده بود ، و خلافت پس از آن بر داود عليه السّلام عرضه كردند ، قبول كرد و در محنت و بلا افتاد . و از كلمات لقمان اينست كه ليس مال كصحّة و لا نعيم كطيب نفس ؛ هيچ مالى چون تندرستى نيست و هيچ نعمتى چون دلخوشى نه ، ابو هريره گفت : لقمان را ديدند كه مردم برو جمع شده بودند و او حكمت ميگفت و ايشان مىنوشتند ، يكى گفت : تو فلان نيستى كه بفلان جايگاه شبانى ميكردى ؟ - گفت : آرى ، گفت : بچه به اين جا رسيدى ؟ - گفت : بصدق الحديث و أداء الامانة و ترك ما لا يعنى ؛ براستى در سخن ، و اداى امانت ، و ترك كردن آنچه به كار نيايد . خالد ربعى گفت : لقمان بندهء بود حبشى روزى خواجهء وى وى را گفت : گوسفندى بكش و ازو آنچه بهتر و پاكيزه‌ترست بياور ؛ برفت و گوسفند را بكشت و دل و زبانش را بياورد ، ديگر باره گفت : برو و ديگرى را بكش و ازو آنچه پليدترست بياور ؛ برفت و گوسفندى ديگر را بكشت و دل و زبانش بياورد ، خواجه گفت : اين چگونه است ؟ - گفت : چون دل و زبان پاك باشند ؛ ازين دو پاك‌تر هيچ نباشد ، و چون پليد باشند هيچ چيز از اين دو پليدتر نباشد . عكرمه گفت « 1 » : روزى خواجهء وى گرو بست در حال مستى كه جملهء آب بحيرهء باز خورد ، چون هشيار شد بدانست كه بد كرده است لقمان را بخواند و گفت كه : اين را چه تدبير است ؟ - گفت : باش تا بيايند و مطالبه كنند ، بيامدند لقمان گفت : او گرو به آب بحيره بسته است آنچه اين ساعت دروست ، شما برويد مادّه رودهائى « 2 » كه در بحيره مىآيد از رودخانه‌ها باز بنديد تا او باقى آب بحيره باز خورد ، بگفتند : ما اين نتوانيم ، گفت : او نيز نتواند خوردن او را ؛ مادّه رودها زيادت كند .
هامش
( 1 ) - ثعلبى آن را در عرائس به اين عبارت آورده ( ص 207 نسخهء مطبوعه در مصر بسال 1312 ) : « قال ( اى عكرمه ) : سكر مولاه يوما فخاطر اقواما على ان يشرب ماء بحيرة ، فلمّا أفاق عرف ما وقع فيه فدعا لقمان ثمّ قال له : لمثل هذا اليوم كنت خبأتك ، قال : أخرج كرسيّك و أباريقك ثمّ أجمعهم ، فلمّا اجتمعوا قال لهم : على أىّ شىء خاطرتموني ؟ - قالوا : على ماء هذه البحيرة ، فقال لهم لقمان : انّ لها موادّ فاحبسوا عنها موادّها حتّى يشربها ، قالوا : و كيف نستطيع ان نجسس موادّها ؟ ! فقال لقمان : و كيف يستطيع شربها و لها موادّ ؟ ! » . ( 2 ) - در منتهى الارب گفته : « مادّه افزونى پيوسته » زبيدى در تاج العروس در شرح گفتار صاحب قاموس : [ و المادّه الزيادة المتّصلة ] گفته : « و مادّة الشّىء ما يمدّه ؛ دخلت فيه الهاء للمبالغة ، و المادّة كلّ شىء يكون مددا لغيره ، و يقال : دع فى الضّرع مادّة اللّبن فالمتروك فى الضّرع هو الدّاعية و ما اجتمع اليه فهو المادّة » زمخشرى در أساس البلاغه گفته : « و مدّ النهر و مدّه نهر آخر ؛ قال : فيض خليج مدّه خليجان ؛ و قلّ ماء ركيّتنا فمدّتها ركيّة أخرى ؛ و هذا الوادى يمدّ فى وادى كذا ؛ يزيد فيه » . طريحى در مجمع البحرين گفته : « و المادّة هى الزّيادة المتّصلة ، و منه : مادّة الحمام المتّصلة به » . نگارنده گويد كه : آيهء « لو كان البحر مدادا لكلمات ربّى و البحر يمدّه من بعده سبعة أبحر » از اين قبيل است ، و همچنين است حديث مأثور از حضرات معصومين عليهم السلام [ انّ البئر لا تنجس فانّ لها مادّة ] كه متأخّرين فقهاى ما رضوان اللّه عليهم به آن بر عدم تنجّس آب چاه مادامى كه يكى از اوصاف سه گانهء آن به نجاست متغيّر نشود حكم كرده‌اند پس مراد به [ مادّه رودها ] در اينجا همانا رودهائى است كه ببحيره مىپيوندد و آب آن را مىافزايد چنان كه [ انّ لها موادّ ] با تكرار آن سه مرتبهء ديگر در عبارت ثعلبى كه قصّه مترجم از آنست صريح در اين مدّعاست و به نظر ميرسد كه « مادر حوض » و « مادر چاه » و امثال اينها كه فعلا در فارسى مصطلح است اصل آنها « مادّه حوض » و « مادّه چاه » بوده است .