تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 264

مساهمون:

ص٢٦٤
ايشان معلوم شود . آنگه ازين اضطراب كرد و گفت : نه كه ايشان را استحقاق پرستيدن نيست اين ظالمان و كافران در ضلالتى و گمراهى ظاهرند .

[ سوره لقمان ( 31 ) : آيات 12 تا 14 ]

وَ لَقَدْ آتَيْنا لُقْمانَ الْحِكْمَةَ أَنِ اشْكُرْ لِلَّهِ وَ مَنْ يَشْكُرْ فَإِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ حَمِيدٌ ( 12 ) وَ إِذْ قالَ لُقْمانُ لابْنِهِ وَ هُوَ يَعِظُهُ يا بُنَيَّ لا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ ( 13 ) وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلى وَهْنٍ وَ فِصالُهُ فِي عامَيْنِ أَنِ اشْكُرْ لِي وَ لِوالِدَيْكَ إِلَيَّ الْمَصِيرُ ( 14 ) بدرستيكه ما لقمان را داديم حكمت يعنى عقل و علم و فهم و اصابت و سداد راى ، و او لقمان « 1 » بن باور بن ناحور بن تارخ بود . وهب گفت : پسر خواهر أيّوب بود عليه السّلام مقاتل گفت : پسر خاله‌اش بود و علما اتّفاق كردند بر حكمتش ؛ عكرمه گفت كه : وى پيغمبر بود . عبد الله عمر گفت : از رسول صلّى اللّه عليه و آله سلّم شنيدم كه گفت : حقّا أقول ؛ حق ميگويم لقمان پيغمبر نبود و ليكن بندهء بود خداى را أحبّ اللّه فأحبّه ؛ خداى را دوست داشت و خداى او را دوست داشت ، در نيمهء روز خفته بود ندائى شنيد كه وى را گفتند : يا لقمان خواهى تا خداى تعالى خليفه كند ترا در زمين تا ميان مردمان حكم كنى بحقّ ، جواب داد كه : اگر خداى تعالى مرا مخيّر گرداند ميان عافيت و بلا ؛ من اختيار عافيت كنم نه اختيار بلا ، و اگر مرا فرمايد و ايجاب كند بسمع و طاعت قبول كنم « 2 » چه من دانم كه مرا معاونت كند و عصمت دهد ، ندا كردند وى را كه : چرا يا لقمان ؟ - گفت : براى آنكه حاكم را حوادث آيد و باشد كه در ظلمات شبهات افتد ؛ اگر مدد توفيق و معونت حق او را دريابد نجات يابد از آن ؛ و اگر خطا كند در آن راه بهشت خطا كرده باشد ، و من آن دوستر دارم كه در دنيا ذليل باشم و در آخرت شريف ، و آن دوست ندارم كه در دنيا شريف باشم و در آخرت ذليل ، و دانسته‌ام كه هر كه دنيا بر آخرت اختيار كند به دنيا نرسد و آخرت ازو فايت شود ، فريشتگان را عجب آمد از
هامش
( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « محمّد بن اسحاق بن يسار گفت : « هو لقمان بن ( تا آخر ) » . ( 2 ) - در غالب نسخ اين تفسير و در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « برابر كنم » .