تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
ايشان را ، من بندگان خود را مسلمان آفريده‌ام شيطان مىآيد و ايشان را از دين ميفربيند و بر ايشان حرام مىكند آنچه من بر ايشان حلال كرده‌ام و ميفرمايد ايشان را تا به من شرك آرند
[ لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ]
خلق خداى را تغيير و تبديل نيست صورت نفى است و معنى نهى يعنى : خلق خداى را از آنچه بر آن آفريده است بمگردانيد بخصىّ كردن و گوش چهارپايان بريدن و شكافتن و از فطرت اسلام با جهودى و ترسائى بردن
[ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ ]
اين دين راستست و راه مستقيم و ليكن بيشترين مردمان نميدانند
[ مُنِيبِينَ إِلَيْهِ ]
« 1 » يعنى ملازم فطرت اسلام باشيد در حالتى كه راجع باشيد و بازگردنده با وى ، و بترسيد از خداى و اجتناب كنيد از معاصى
[ وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ ]
و نماز بپاى داريد و اوقات و اركان و شرايط آن بجاى آريد و از جملهء مشركان مباشيد كه به او شرك آرند ، از آن كسانى كه از دين حق مفارقت كردند ، اسلام را و شريعت را بگذاشتند و گروهان مختلف و پراكنده گشتند هر قومى دينى و هر طايفهء طريقتى اختيار كردند ، و هر طايفهء به آنچه نزديك ايشانست و اختيار كرده‌اند شادان و خرّم‌اند « 2 » . عمر خطّاب روايت كرد كه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم عايشه را گفت كه : [ انّ الّذين فارقوا دينهم و كانوا شيعا ] هم أهل البدع و الضلالة من هذه الامّة ، انّ لكلّ صاحب ذنب توبة الّا صاحب البدع و الأهواء ليست لهم توبة انا منهم برىء و هم منّى برآء ؛ يعنى كسانى كه از دين خود مفارقت كردند و گروههاى مختلف شدند ايشان اهل بدعت و ضلالت‌اند ازين امّت ، و هر گناهكارى را توبه است جز ايشان را كه صاحب بدعت‌اند و تابع
هامش
( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « منصوب است بر حال من قوله[ فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ ]براى آنكه خطاب با رسول عليه السلام است و مراد رسول و امّت ، كأنّه قال : فأقم وجهك للدّين انت و من معك من المؤمنين[ مُنِيبِينَ إِلَيْهِ ]اى تائبين راجعين منقطعين اليه ؛ در آن حال كه توبه كننده باشيد و با درگاه او شونده » . ( 2 ) - مناسب مقام است اين ابيات سعدى :« يكى جهود و مسلمان نزاع ميكردند * چنان كه خنده گرفت از حديث ايشانم »« بطيره گفت مسلمان : گر اين قبالهء من * درست نيست خدايا جهود ميرانم »« جهود گفت : بتوراة ميخورم سوگند * اگر خلاف كنم همچو تو مسلمانم »« گر از بسيط زمين عقل منعدم گردد * به خود گمان نبرد هيچكس كه نادانم »