[ سوره العنكبوت ( 29 ) : آيات 50 تا 52 ]
وَ قالُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ آياتٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّمَا الْآياتُ عِنْدَ اللَّهِ وَ إِنَّما أَنَا نَذِيرٌ مُبِينٌ ( 50 ) أَ وَ لَمْ يَكْفِهِمْ أَنَّا أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ يُتْلى عَلَيْهِمْ إِنَّ فِي ذلِكَ لَرَحْمَةً وَ ذِكْرى لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ ( 51 ) قُلْ كَفى بِاللَّهِ بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ شَهِيداً يَعْلَمُ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْباطِلِ وَ كَفَرُوا بِاللَّهِ أُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ ( 52 )
جهودان و ترسايان گفتند : چرا برين محمّد آيتى « 1 » نفرستادند چنان كه بر پيغمبران ديگر فرستادند مانند ناقهء صالح و مائدهء عيسى ، حق تعالى گفت : بگو اى محمّد در جواب ايشان كه : آيات و معجزات بدست من و نزديك من نيست بل كه نزديك خداى و بفرمان وى باشد و من ترسانندهام شما را و بيان كننده آنچه مرا فرمودهاند ، بر من نيست اختيار كردن آيات ، اى ايشان را كفايت نكرد و بسنده « 2 » نيامد آنكه ما بر تو كتاب قرآن را فرستاديم كه بر ايشان ميخوانند ؟ ! و اين معجزه ايست روشن كه مستغنى مىكند از آيات ديگر ؛ بدرستى كه در آن نعمتى كه در آن نعمتى عظيم است رحمتى بىپايان و موعظتى و پندى قومى را كه ايمان آرند .
ابن جريج گفت : سبب نزول آيت آن بود كه جمعى مسلمانان بنزديك جهودان رفتند و از ايشان درخواستند تا چيزى بنوشتند آنگه آن را بنزديك رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آوردند تا بنگرد رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آن را بينداخت و گفت : كفى بها حماقة قوم ؛ بس باد حماقت قومى را كه رها كنند آنچه پيغمبر ايشان از نزديك خداى بايشان آورد آن را رها كنند و از قومى ديگر چيزى بگيرند و بنويسند ، خداى تعالى اين آيت فرستاد كه :
أ و لم يكفهم أنّا أنزلنا ، آنگه گفت :
[ قُلْ كَفى بِاللَّهِ بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ شَهِيداً ]
بگوى اى محمّد بس است گواه ميان من و ميان شما خداى در اينكه من رسول خدايم و قرآن كتاب اوست او ميداند آنچه در آسمان و زمين است ؛ مطّلع است بر كار من و بركار شما ، ميداند كه من رسالت رسانيدم و شما انكار كرديد ، و آنان كه ايمان آوردند بباطل يعنى بتان و پرستيدن ايشان ، و كافر شدند بخداى زمين و آسمان ؛ ايشانند زيانكاران كه كفر را بايمان بخريدند .
هامش
( 1 ) - كذا در همهء نسخ و در تفسير ابو الفتوح ( ره ) و حال آنكه در آيه : « آيات » ذكر شده .
( 2 ) - در برهان قاطع گفته : « بسنده بر وزن رونده بمعنى بسند است كه كافى و تمام باشد » .