تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
پس گفتيم ما مر اين امّتان را كه : بياريد حجّت و برهان خود را در آنچه بوديد و بر آنچه رفتيد پس آنگاه كه ايشان را هيچ بيانى نباشد و برهانى ، بيقين بدانند كه حقّ خداى راست و رسول وى را ، و گم شود از ايشان آنچه بدان افترا كرده باشند و بدروغ نام خداى بر آن نهاده از بتان .

[ سوره القصص ( 28 ) : آيات 76 تا 77 ]

إِنَّ قارُونَ كانَ مِنْ قَوْمِ مُوسى فَبَغى عَلَيْهِمْ وَ آتَيْناهُ مِنَ الْكُنُوزِ ما إِنَّ مَفاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُولِي الْقُوَّةِ إِذْ قالَ لَهُ قَوْمُهُ لا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْفَرِحِينَ ( 76 ) وَ ابْتَغِ فِيما آتاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَ لا تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيا وَ أَحْسِنْ كَما أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ وَ لا تَبْغِ الْفَسادَ فِي الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ ( 77 ) حقّ تعالى قصّهء قارون مىكند ؛ ميگويد كه : قارون از قوم موسى بود و بر قوم موسى بغى و ستم كرد ؛ مفسّران گفتند كه : قارون پسر عمّ موسى بود براى آنكه او قارون بن يصهر بن قاهث بن لاوى بن يعقوب بود و موسى پسر عمران بن قاهث بود . قتاده گفت كه او را منوّر خواندندى از نيكوئى صورت او ؛ و توراة نيكو خواندى ، امّا منافق بود ؛ بكثرت مال و فرزندان بر ايشان ظلم كردى و تكبّر نمودى . و گفته‌اند كه : وى پسر خالهء موسى بود
[ وَ آتَيْناهُ مِنَ الْكُنُوزِ ]
ما او را داديم از گنجها چندانى كه كليد آن گنجها خداوندان قوّت را گرانبار كردى و پشت ايشان را دو تا كردى از گرانى بار ، و گفته‌اند كه : مراد به [ مفاتح ] خزاين است ، و [ عصبه ] از پنج تا ده باشد ؛ قتاده گفت : از ده تا چهل ، أبو صالح گفت : چهل باشد ، عكرمه گفت : هفتاد بودند ، ابن عبّاس گفت : از سه تا ده ، خثيمه گفت : در انجيل است كه : كليد گنجهاى قارون بر شصت بغله يعنى استر نهادندى همه أغرّ « 1 » محجّل « 2 » هر كليدى بيش از انگشتى نبودى و هر كليدى را گنجى بودى . مجاهد گفت : كليدهاى او از پوست شتر بود و گفته‌اند : از آهن بود ، و هر كجا كه رفتى با خود بردى ،
[ إِذْ قالَ لَهُ ]
چون گفتند او را قوم او كه : اى قارون شاد مباش
هامش
( 1 ) - « أغرّ » از جملهء معانى اين كلمه اسب غرّه‌دار است يعنى سفيد پيشانى . ( 2 ) - در منتهى الارب گفته : « فرس محجّل كمعظّم اسبى كه هر چهار دست و پاى وى سفيد باشد » .
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 195 | مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني / سيد جلال الدين حسينى ارموى (محدث)