براى آن نپرسند كه ايشان را بسيما بشناسند
[ فَخَرَجَ ]
پس بيرون آمد قارون بر قوم خود در زينتى كه او را بود ابن زيد گفت : چون قارون بر نشستى هفتاد هزار سوار با وى بودندى با سازهاى معصفرى و ارغوانى با سيصد كنيزك با جامهها و حلّهها بر استران اشهب نشسته
[ قالَ الَّذِينَ ]
چون اين حال بديدند گفتند كسانى كه زندگانى دنيا خواستند : اى كاشكى ما را نيز بودى مثل آنچه قارون را دادند كه او خداوند بهرهء تمام است از مال دنيا .
[ سوره القصص ( 28 ) : آيات 80 تا 81 ]
وَ قالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَيْلَكُمْ ثَوابُ اللَّهِ خَيْرٌ لِمَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً وَ لا يُلَقَّاها إِلاَّ الصَّابِرُونَ ( 80 ) فَخَسَفْنا بِهِ وَ بِدارِهِ الْأَرْضَ فَما كانَ لَهُ مِنْ فِئَةٍ يَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ ما كانَ مِنَ المُنْتَصِرِينَ ( 81 )
آنان كه ايشان را علم دادند بجواب ايشان كه طالبان دنيا بودند گفتند :
[ وَيْلَكُمْ ]
واى بر شما ثواب خداى بهتر و نيكوتر است كسى را كه ايمان آرد و عمل صالح كند از آنچه قارون جمع كرده است و تلقين نكنند و پيش باز نبرند « 1 » اين حكمت و كلمهء وصيّت كه علما گفتهاند مگر صابران را
[ فَخَسَفْنا بِهِ ]
ما به زمين فرو برديم قارون را و سراى او را ؛ و سبب آن بود كه چون موسى عليه السّلام دريا را قطع كرد و فرعون و قومش هلاك شدند موسى رياست و ولايت مذبح و قربان بهارون داد هر كه را قربانى بودى بهارون دادى تا هارون بر مذبح نهادى و آتش بيامدى و آن قربان را بسوختى ، قارون را حسد آمد گفت : اى موسى نبوّتتر است و رياست برادرت را ؛ و مرا ازين نصيبى نيست ؟ ! موسى گفت : اين در دست من نيست تعلّق بخداى دارد آن را دهد كه خواهد ، قارون گفت :
من ترا باور ندارم تا آيتى ننمائى « 2 » ، موسى گفت : شايد ؛ آنگه رؤساى بنى اسرائيل را جمع گردانيد و گفت : هر يك عصاى خود را در عبادتخانه بنهيد ؛ همچنان كردند ، قارون و هارون نيز عصاى خود آنجا بنهادند ، موسى گفت : امشب بگذاريد و فردا بنگريد تا مزيّت و فضيلت كه را باشد ؛ همچنان كردند ، روز ديگر نگاه كردند عصاى هر يكى بر حالت
هامش
( 1 ) - اشاره بهر دو معنى « تلقيه » است ؛ ابو الفتوح ( ره ) گفته : « و تلقين نكنند و توفيق ندهند اين كلمه و اين حكمت الّا صابران را ، و تلقيه استقبال باشد و در جاى تلقين نيز استعمال كنند و شرح اين رفته است باستقصاء » .
( 2 ) - در بعضى نسخ : « بنمائى » .