تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
گفت : سپاس آن خداى را كه هيچ كافر را بر من دست نعمت نكرد ؛ تا او را در دل من دوستى باشد ، كه دوستى كافران مردم را بدوزخ برد . پس كدام عاقل مسلمان روا دارد كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دوستدار كافر باشد و اخبارى كه آمده است بر ايمان او از طريق خاصّه و عامّه بيش از آنست كه بتوان شمرد . از محمّد باقر عليه السّلام از پدرانش عليهم السّلام روايت كردند كه جبرئيل عليه السّلام رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را گفت : انّ اللّه عزّ و جلّ حرّم على النّار صلبا أنزلك « 1 » ، و بطنا حملك ، و ثديا أرضعك ، و حجرا كفلك ؛ گفت : حرام كرد خداى تعالى بر آتش پشتى را كه ترا فرود آورد « 2 » ، و شكمى را كه ترا بر گرفت ، و پستانى را كه ترا شير داد ، و كنارى را كه ترا بپرورد ، و كفالت كرد ، آن پشت كه او را فرود آورد « 3 » ؛ عبد اللّه بود ، و آن شكم كه او را بر گرفت « 4 » ؛ آمنه بود ، و آن پستان كه او را شير داد ؛ حليمه بود ، و كنارى كه او را بپرورد و كفالت كرد ؛ ابو طالب بود ، و فاطمه بنت اسد . اصبغ بن نباته از امير المؤمنين على عليه السّلام روايت كرد كه او گفت : و اللّه ما عبد أبى و لا جدّى عبد المطّلب و لا هاشم و لا عبد مناف صنما قطّ ؛ گفت : بخداى كه پدرم و جدّم عبد المطّلب و هاشم و عبد مناف هرگز بت نپرستيدند ، گفتند : چه پرستيدندى ؟ - گفت : خداى را پرستيدندى و در نماز روى بكعبه كردندى و متمسّك بودند بدين ابراهيم . هم از وى روايت كرده‌اند « 5 » كه : ى در رحبه نشسته بود يكى وى را گفت : يا
هامش
( 1 ) - در بعضى نسخ : « حملك » . ( 2 ) - در غالب نسخ در هر دو مورد : « برداشت » و در بعضى : « حمل كرد » . ( 3 ) - در غالب نسخ در هر دو مورد : « برداشت » و در بعضى : « حمل كرد » . ( 4 ) - در بعضى نسخ : « برداشت » . ( 5 ) - ابو الفتوح ( ره ) اين حديث را چنين نقل كرده : « صادق عليه السلام روايت كرد از پدرانش از امير المؤمنين عليه السلام كه : او روزى ( تا آخر ) » و در تاسع بحار از احتجاج طبرسى و حجّة الذاهب فخّار بن معّد موسوى نقل شده است ( رجوع شود بص 15 و 23 چاپ امين الضرب ) و شيخ عبد الجليل رازى ( ره ) نيز در كتاب بعض مثالب النواصب معروف بنقض آن را چنين يعنى منسوبا الى الصادق عليه السلام نقل كرده است و نگارنده در ذيل صفحه بكتبى كه روايت در آنها مسندا نقل شده است اشاره كرده است ( رجوع شود بص 19 و 20 ) و نيز شيخ عبد الجليل ( ره ) در اواسط كتاب نزديك بأواخر آن ( ص 554 - 555 ) بحث بسيار نفيسى در اين باب دارد و نگارنده نيز آنچه لازم دانسته از مطالب نفيسه در ذيل صفحات ياد كرده است فراجع ان شئت .