تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥

[ سوره القصص ( 28 ) : آيات 56 تا 58 ]

إِنَّكَ لا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ ( 56 ) وَ قالُوا إِنْ نَتَّبِعِ الْهُدى مَعَكَ نُتَخَطَّفْ مِنْ أَرْضِنا أَ وَ لَمْ نُمَكِّنْ لَهُمْ حَرَماً آمِناً يُجْبى إِلَيْهِ ثَمَراتُ كُلِّ شَيْءٍ رِزْقاً مِنْ لَدُنَّا وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ ( 57 ) وَ كَمْ أَهْلَكْنا مِنْ قَرْيَةٍ بَطِرَتْ مَعِيشَتَها فَتِلْكَ مَساكِنُهُمْ لَمْ تُسْكَنْ مِنْ بَعْدِهِمْ إِلاَّ قَلِيلاً وَ كُنَّا نَحْنُ الْوارِثِينَ ( 58 ) حق تعالى درين آيت باز نمود كه هدايتى كه لطف باشد و اسبابى كه مقرّب بود بايمان و طاعت و آلت باشد درو چون قدرت و عقل و تمكين و از إزاحت علّت و نصب ادلّه و مانند اين ؛ برسول تعلّق ندارد ، چه او بر بعضى ازين چيزها قادر نباشد و بعضى آنست كه اگرچه مقدور او بود ليكن نداند كه آن كدام است كه مكلّف را لطف باشد و مقرّب ؛ گفت : تو اين نوع هدايت نتوانى كردن آن را كه تو خواهى بلكه اين نوع هدايت بخداى تعلّق دارد ، و آنچه به تو تعلّق دارد دعوت است مانند اين آيت : و انّك لتهدى الى صراط مستقيم . مخالفان به اين آيت تمسّك كردند كه ابو طالب كافر بود و گفتند كه : آيت در شأن وى آمده است و در ظاهر آيت ايشان را تمسّكى نيست و اگر مسلّم داريم « 1 » كه آيت در شأن ابو طالب آمده است در آيت ازين بيش نيست كه تو اين نوع هدايت نتوانى كردن ؛ اين نوع هدايت به من تعلّق دارد ، و نگفته است كه : من هدايت نداده‌ام او را ، و اگر تسليم كنيم كه مراد به
[ مَنْ أَحْبَبْتَ ]
ابو طالب است دليل مىكند بر ايمان او ؛ زيرا كه درين لفظ اثبات محبّت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است ابو طالب را و محبّت و موالات كافر را روا نيست چنان كه گفت : « لا تتّخذوا عدوّى و عدوّ كم أولياء » پس بايد كه وى مؤمن بوده باشد تا مخالفت خداى لازم نيايد رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را ، و رسول خداى گفته : أوثق عرى الايمان الحبّ فى اللّه و البغض فى اللّه ؛ استوار ترين ركنى از اركان ايمان دوستى است با دوستان خداى و دشمنى با دشمنان خداى . و از حضرت زين العابدين عليه السّلام روايت كرده‌اند كه او گفت : الحمد للّه الّذى لم يجعل لفاجر علىّ يدا لكيلا يرزقه فى قلبى مودّة فانّ مودّة الفجّار تجرّ الى النّار ؛
هامش
( 1 ) - در نسخ : « دارند » و : « كنند » و هر دو قياسا تصحيح شد .