اين آيت را دليل است بر آنكه كلام خداى تعالى محدث است و متكلّم فاعل كلام است نه آنكه كلام بوى قائم باشد ؛ براى آنكه خداى تعالى گفت : موسى را از درخت ندا كردند و معنى اين باشد كه موسى كلام از درخت شنيد و تا كلام بدرخت قائم نباشد بمعنى حلول ؛ موسى نتواند از وى شنيدن ، و چون چنين بود كلام كلام درخت بوده باشد و چون از درخت شنيد
[ إِنِّي أَنَا اللَّهُ ]
پس خداى درخت بوده باشد ؛ و اين باطل است ، پس بنماند الّا آنكه كلام خداى بود و درخت محلّ كلام بود كه خداى در وى آفريد و چون چنين باشد متكلّم فاعل كلام بود نه آنكه كلام بوى قائم بود .
[ سوره القصص ( 28 ) : آيات 31 تا 32 ]
وَ أَنْ أَلْقِ عَصاكَ فَلَمَّا رَآها تَهْتَزُّ كَأَنَّها جَانٌّ وَلَّى مُدْبِراً وَ لَمْ يُعَقِّبْ يا مُوسى أَقْبِلْ وَ لا تَخَفْ إِنَّكَ مِنَ الْآمِنِينَ ( 31 ) اسْلُكْ يَدَكَ فِي جَيْبِكَ تَخْرُجْ بَيْضاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ وَ اضْمُمْ إِلَيْكَ جَناحَكَ مِنَ الرَّهْبِ فَذانِكَ بُرْهانانِ مِنْ رَبِّكَ إِلى فِرْعَوْنَ وَ مَلائِهِ إِنَّهُمْ كانُوا قَوْماً فاسِقِينَ ( 32 )
موسى را چون خطاب آمد كه : عصا بينداز ، موسى عصا بينداخت ؛ مارى گشت ، پس چون موسى بديد او را كه حركت ميكرد حركتى سريع چنان كه مارى حركت كند كه نه بس بزرگ بود « 1 » ؛ موسى بترسيد و پشت بر كرد و روى بگريز آورد و نگاه بازپس « 2 » نميكرد ، وى را خطاب كردند كه : اى موسى
[ أَقْبِلْ ]
روى فرا كن و مترس كه تو از جملهء ايمنانى
[ اسْلُكْ يَدَكَ فِي جَيْبِكَ ]
دست در گريبان خود كن تا بيرون آيد سفيد نورانى ؛ بىآنكه سفيدى باشد چون برص كه آن بد باشد
[ وَ اضْمُمْ إِلَيْكَ جَناحَكَ ]
و با خود گير دست خود را يعنى دست در زير بازوى خود كن از ترسى كه به تو رسيد از جهت
هامش
( 1 ) - در بعضى نسخ باضافهء : « و نه بس خرد » ، و در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : «[ فَلَمَّا رَآها؛ الاية ] اينجا محذوفى هست و التقدير فألقى فصارت حيّة ؛ موسى عصا بيفكند مارى گشت چون موسى عصا ديد مار گشته مىجنبيد و ميرفت پنداشتى مارى است خرد سريع الحركه » و ملا فتح اللّه ( ره ) گفته : «[ كَأَنَّها جَانٌّ ]گويا آن ماريست بسرعت حركت كننده كه در عرف آن را تير مار گويند و يا آنكه در جثّهء ثعبان بود و در سرعت حركت و شدّت اهتزاز مانند جانّ » .
( 2 ) - « باز پس » يعنى با پس ؛ و « باز » بمعنى « با » مىباشد .