از دنيا برفت جبرئيل عصا راى برگرفت چون موسى از شعيب عصا خواست جبرئيل بيامد و آن عصا بشعيب داد و گفت : بموسى ده ابو صالح از عبد اللّه عبّاس گفت كه : شعيب را خانهء بود كه هيچكس در آنجا نشدى مگر او و آن دختر كه بموسى داد و در آن خانه سيزده عصا بود و او راى يازده پسر بود هر كس كه او بالغ شدى گفتى وى راى كه : برو و از آنجا عصائى بردار ؛ او برفتى تا يكى بردارد ؛ آتشى بيامدى و پسر راى بسوختى ؛ تا جمله هلاك شدند ، چون دختر راى گفت : برو و عصائى از آنجا بيار ، برفت و عصاى نيكوتر بر گرفت و بياورد و هيچ آفت بوى نرسيد او شاد شد و گفت : اى دختر ترا بشارت باد ترا كه اين شوهر تو پيغمبرى خواهد بود و او راى درين عصا شأنى و كارى باشد ، چون عصا بموسى داد موسى را گفت : چون ازينجا به روى بمفرق الطّريقين رسى ؛ دو راه پديد آيد يكى از راست و يكى از چپ ؛ بر دست چپ برو و اگرچه بر دست راست گياه بيشتر باشد ليكن در آن مرغزار اژدهائى عظيم است كه مرد راى و چهار پاى راى هلاك كند ، چون بدانجا رسيد گوسفندان سر بجانب دست راست نهادند و موسى هر چند كه خواست باز دارد ؛ نتوانست ، وى نيز بر اثر برفت مرغزارى ديد درو گياه بسيار ؛ گوسفندان راى فرا چرا كرد « 1 » و او بخفت و عصا بر زمين فروزد اژدهائى بديد آمد آهنگ گوسفندان كرد عصا جانورى گشت و با او برآويخت و او راى بكشت چون موسى از خواب برخاست عصا راى خون آلوده ديد و اژدها راى كشته ؛ شادمانه گشت بيامد و شعيب راى خبر داد ، شعيب دختر راى گفت : اين شوهر تو پيغمبرى خواهد بود و او راى درين عصا شأنى و كارى بود ، شعيب چون ديد كه موسى مردى مبارك است و حسن رعايت وى در گوسفندان بديد خواست تا باوى نيكوئى كند گفت : هر بچهء كه امسال ازين گوسفندان آيد آنچه ابلق باشد سياه و سفيد ؛ تر است ، خداى تعالى وحى كرد بموسى در خواب كه : اين عصا راى در آبى زن كه گوسفندان از آن آب ميخورند ، موسى عصا بر آب زد گوسفندان از آن آب بخوردند آن سال نتاجى « 2 » كه حاصل شد همه ابلق بود و دو رنگ ، شعيب بدانست كه آن روزئيست كه خداى تعالى بوى داده ؛ همه بوى تسليم كرد .
هامش
( 1 ) - در بعضى نسخ : « فراچره كرد » و در بعضى ديگر : « فراچراگاه سر داد » .
( 2 ) - در بعضى نسخ : « نتايجى » و مراد يكى است .