تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
و خداى تبارك و تعالى بر آنچه گوئيم و كيل است يعنى گواه ؛ و اين دو دختر يكى را صفورا نام بود و يكى راى ليا و گفتند : صفيرا ؛ و او دختر مهين بود « 1 » ، صفورا راى بموسى عليه السّلام داد و عقد نكاح بستند و موسى قبول كرد آنگه شعيب راى گفت : چون مرا شبانى ميفرمائى مرا عصائى بايد تا گوسفندان راى بدان برانم و سباع راى از گوسفندان باز دارم ، شعيب دختر راى گفت : برو در آن خانه كه چند عصا نهاده است يكى راى بردار و بوى ده ، دختر برفت و عصائى برگرفت و بياورد تا بوى دهد ، چون شعيب بديد گفت : اين عصا را رها كن و ديگرى راى بياور ؛ او آن عصا راى بازپس برد و بنهاد و خواست تا ديگرى بر گيرد همان بدست او آمد بيرون آورد ، شعيب گفت : اين همان است ، ديگر باره بازپس برد همان به دستش آمد گفت : من قصد نميكنم جز اين چوب بدست من نمىآيد ، گفت : به دو ده ؛ دختر بوى داد ، چون موسى برفت شعيب پشيمان شد دختر راى گفت كه : روزى اين عصا مردى به من داد و اين وديعت است اگر آيد و بازخواهد روا نباشد سدّى گفت : اين چنان بود كه روزى فريشتهء آمد بر صورت مردى و آن عصا پيش شعيب بنهاد و برفت ، شعيب بر خاست و از پس موسى برفت و گفت : اين عصا وديعت است با من ده و ديگرى بستان ، موسى گفت : اين عصا لايق من است و مرا نمىبايد كه اين عصا راى از دست بدهم ، آنگه هر دو اتّفاق كردند كه اوّلين كسى كه بديد آيد او راى حاكم كنيم ، حق تعالى فريشتهء راى بفرستاد بر صورت مردى ؛ وى راى گفتند : ميان ما حاكم باش و قصّه با وى بگفتند وى گفت : حكم من آنست كه عصا بآنكس اوليتر است كه عصا راى از زمين بردارد آنگه عصا راى بستد و بر زمين نهاد و گفت : برداريد ؛ شعيب خواست تا عصا راى بردارد نتوانست ، موسى عصا را از زمين برگرفت و بر دوش نهاد ، حاكم گفت : تراست ، موسى برفت و عصا باوى بماند به حكم آن حاكم . عكرمه گفت كه : آن عصاى آدم عليه السّلام بود كه از بهشت بياورد چون آدم
هامش
( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : ( ج 4 چاپ اوّل ؛ ص 198 ؛ س 19 ) : « و اين دختران را يكى صفوره نام بود و يكى راى ليا و آن دختره راى كه صفوره نام بود بموسى داد بعضى دگر گفتند دختر مهين راى صفوراء نام بود و كهين راى صفيراء » ثعلبى در عرائس چنين گفته : ( ص 104 چاپ مصر بسال 1312 ) : « و اسم احدى الجاريتين ليا ، و يقال : حنونا و الاخرى صفوراء و هى امرأت موسى عليه السلام » .
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 173 | مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني / سيد جلال الدين حسينى ارموى (محدث)