با وى كرد بر سبيل استعارت و گفت :
[ إِنِّي أَخافُ ]
بدرستى كه من ميترسم كه ايشان مرا بدروغزن دارند خداى تعالى دعاى وى اجابت كرد و گفت :
[ سَنَشُدُّ عَضُدَكَ ]
ما دست تو قوى كنيم ببرادر تو به آنكه در نبوّت وى را قرين تو گردانيم و شما را غالب و مسلّط ؛ و براى شما حجّتى و برهانى كنيم كه ايشان بشما نرسند . بسبب آيات و معجزات ما ؛ شما و هر كه متابعت شما كند غالب باشيد و كس را بر شما غلبه نباشد .
[ سوره القصص ( 28 ) : آيات 36 تا 38 ]
فَلَمَّا جاءَهُمْ مُوسى بِآياتِنا بَيِّناتٍ قالُوا ما هذا إِلاَّ سِحْرٌ مُفْتَرىً وَ ما سَمِعْنا بِهذا فِي آبائِنَا الْأَوَّلِينَ ( 36 ) وَ قالَ مُوسى رَبِّي أَعْلَمُ بِمَنْ جاءَ بِالْهُدى مِنْ عِنْدِهِ وَ مَنْ تَكُونُ لَهُ عاقِبَةُ الدَّارِ إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ ( 37 ) وَ قالَ فِرْعَوْنُ يا أَيُّهَا الْمَلَأُ ما عَلِمْتُ لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرِي فَأَوْقِدْ لِي يا هامانُ عَلَى الطِّينِ فَاجْعَلْ لِي صَرْحاً لَعَلِّي أَطَّلِعُ إِلى إِلهِ مُوسى وَ إِنِّي لَأَظُنُّهُ مِنَ الْكاذِبِينَ ( 38 )
پس آنگه كه موسى بايشان آمد بآياتى ظاهر « 1 » و معجزاتى با هر ايشان گفتند :
نيست اينكه تو آوردهء الّا جادوى فرا بافته و نيكو ساخته از قبل خود نه از قبل خداى ، ما آنچه تو ميگوئى در زمان پدران خود ؛ آنها كه گذشتهاند نشنيدهايم ، موسى در جواب ايشان گفت :
[ رَبِّي أَعْلَمُ ]
خداى من عالم و داناترست به حال آنكس كه او را اهليّت نبوّت باشد ؛ او را بفرستد تا بيايد با هدى و راه راست از نزديك وى ، و نيز عالمتر است و داناتر به حال آنكس كه عاقبت و سر انجام سراى آخرت وى را باشد به ثواب و نعيم ، بدرستى و حقيقت كه ظالمان و ستمكاران فلاح و ظفر نيابند . آنگه حكايت كرد از فرعون و گفت كه : فرعون عند اين حال گفت قوم خود را كه : اى اعيان و اشراف من نميدانم شما را خدائى جز از خويش آنگه وزير خود را گفت كه : اى هامان برافروز براى من بر گل آتشى يعنى براى من خشت پخته كن و آجر بساز ؛ گفتند : اوّلين كسى كه خشت پخته ساخت و كوشك بلند كرد فرعون بود . آنگه گفت كه : اى هامان براى من كوشكى بلند كن تا باشد كه من از آن كوشك بر خداى موسى مطّلع شوم كه من مىپندارم كه موسى از جملهء دروغزنان است ؛ اينكه ميگويد كه : من پيغمبرم ، دروغ ميگويد .
اهل سير گفتند كه : هامان فرمود تا وى را كوشكى بنا كردند پنجاه هزار مرد بنّا
هامش
( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « روا بود كه باء تعديه را باشد ، و روا بود كه بمعنى [ مع ] باشد » .