تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
و استادان و اهل صنعت را از درودگران و آهنگران بياوردند بخلاف « 1 » مزدوران ، و آن را چندانى در هوا بيفراشتند كه ممكن بود و در روى زمين هيچ بنائى بلندتر از آن نبود و چنان ساختند كه مرد سوار بر و تواند شد ، چون فارغ شدند فرعون بيامد و بر آنجا رفت و تير اندر كمان نهاد و بينداخت گفتند : براى امتحان و فتنهء او تير خون آلوده باز گشت ؛ او گمان برد كه خصم خود را كشته است ، گفت : فارغ شدم از خداى موسى . آنگه خداى تعالى جبرئيل را فرستاد تا پرى بر آن كوشك زد و آن را بسه پاره كرد يكى بلشكرگاه فرعون زد و هزار هزار مرد را بكشت ، و ديگر پاره را در دريا ريخت ، و يكپاره به مغرب انداخت . و از آنان كه در آن كوشك عمل كردند كس نماند الّا كه هلاك شدند « 2 » .

[ سوره القصص ( 28 ) : آيات 39 تا 42 ]

وَ اسْتَكْبَرَ هُوَ وَ جُنُودُهُ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ إِلَيْنا لا يُرْجَعُونَ ( 39 ) فَأَخَذْناهُ وَ جُنُودَهُ فَنَبَذْناهُمْ فِي الْيَمِّ فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الظَّالِمِينَ ( 40 ) وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ ( 41 ) وَ أَتْبَعْناهُمْ فِي هذِهِ الدُّنْيا لَعْنَةً وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ هُمْ مِنَ الْمَقْبُوحِينَ ( 42 ) فرعون و لشكرش در زمين استكبار كردند و ترفّع و بزرگى نمودند بنا حق ، خداست جلّ جلاله كه او را گرد نكشى و جبّارى باشد و گمان بردند كه ايشان با ما نخواهند آمدن در قيامت و مرجع ايشان با ما نخواهد بودن ، پس ما او را فرا گرفتيم و لشكرش را و بيكبار در دريا انداختيم . قتاده گفت : آن دريائيست وراى مصر كه آن را آساف « 3 » گويند
[ فَانْظُرْ ]
پس بنگر اى محمّد كه عاقبت كار ظالمان و كافران بكجا رسيد ؟ ! و چگونه بود ؟ !
[ وَ جَعَلْناهُمْ ]
و خوانديم ايشان را و نام نهاديم « 4 » ائمّهء كه مردم را به آتش دوزخ
هامش
( 1 ) - كذا صريحا ؛ و در تفسير ابو الفتوح ( ره ) ؛ « جز مزدوران و اتباع » ؛ پس « بخلاف » بجاى « جز » به كار رفته است . ( 2 ) - كذا در بعضى نسخ و در بعضى ديگر : « هلاك شد » بصيغهء مفرد . ( 3 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « الساف » و مولى فتح اللّه ( ره ) در منهج گفته : « در درياى نيل يا طبريّه كه بحريست در راه مصر و قتاده گويد كه : نام آن آسافست » . ( 4 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : «[ وَ جَعَلْناهُمْ ]آنگه گفت : ما ايشان را امامانى و پيشوايانى . كرديم كه مردمان را بدوزخ خوانند و اين را دو وجه بود : يكى آنكه معنى جعل خذلان و تخليه باشد يعنى ايشان را با خود رها كرديم پس از آنكه الطاف بسيار كرديم و ايشان منتفع نشدند از پيغامبران فرستادن و كتب فرستادن و اعذار و انذار كردن و ترغيب و ترهيب نمودن آنگه بر طريق عقوبت ايشان را با خود رها كرديم بر وجه خذلان . و وجهى ديگر آنست كه [ جعل ] بمعنى حكم و تسميه باشد چنان كه گفت : و جعلوا الملائكة الذين هم عباد الرحمن اناثا ؛ معنى نه آنست كه ايشان فرشتگان را بدختران خداى كردند ؛ معنى آنست كه : نام نهادند و حكم كردند از اعتقاد كه كرده بودند كه ايشان دختران خدااند » . مولى فتح اللّه ( ره ) گفته : «[ وَ جَعَلْناهُمْ ]و گردانيديم ايشان را در اين جهان پيشوايان ضلالت [ جعل ] بمعنى تسميه است كقوله تعالى : و جعلوا الملائكة الذين هم عباد الرحمن ؛ اى سمّوا يعنى نام نهاديم ايشان را قدوهء اهل ضلال ، و يا بمعنى حكم يعنى حكم كرديم كه ايشان ائمّهء ضلالند ، و يا بمعنى دعا يعنى خوانديم ايشان را بالسنهء أنبيا پيشوايان گمراهان ، و يا بمعنى اظهار حال يعنى ظاهر ساختيم حال ايشان را بر لسان انبيا تا آنكه مردم شناختند كه ايشان ائمّهء اهل ضلالند ، و يا به جهت عناد و جحود منع الطاف نموديم از ايشان و ايشان را در وادى خذلان فرو گذاشتيم تا اهل ضلال بايشان گرويده آنها را ائمّه و مقتدايان خود گردانيدند ، و نميتواند بود كه [ جعل ] بر معنى حقيقى خود باشد ؛ زيرا كه مستلزم اين است كه حق تعالى ايشان را تعيين و مقرّر نموده باشد كه داعى مردمان باشند بنار ؛ همچنانكه انبياء عليهم السلام را تعيين كرده تا داعى ايشان باشند بجنّت ، و اين قادح در عدالت اوست و موجب اغواى مردمان بر معصيت ؛ تعالى اللّه عن ذلك علوا كبيرا ، پس آن مؤوّل خواهد بود بيكى از وجوه مذكوره » .