[ سوره القصص ( 28 ) : آيات 29 تا 30 ]
فَلَمَّا قَضى مُوسَى الْأَجَلَ وَ سارَ بِأَهْلِهِ آنَسَ مِنْ جانِبِ الطُّورِ ناراً قالَ لِأَهْلِهِ امْكُثُوا إِنِّي آنَسْتُ ناراً لَعَلِّي آتِيكُمْ مِنْها بِخَبَرٍ أَوْ جَذْوَةٍ مِنَ النَّارِ لَعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ ( 29 ) فَلَمَّا أَتاها نُودِيَ مِنْ شاطِئِ الْوادِ الْأَيْمَنِ فِي الْبُقْعَةِ الْمُبارَكَةِ مِنَ الشَّجَرَةِ أَنْ يا مُوسى إِنِّي أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ ( 30 )
چون موسى عليه السّلام اجل بسر برد ابن عبّاس از رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پرسيد كه : موسى كدام اجل بسر برد ؟ - گفت : اجلى كه دور تر بود يعنى ده سال ، سعيد جبير گفت : جهودى از من پرسيد در كوفه كه : موسى ازين دو اجل كدام بسر برد ؟ - و من ساز حجّ ميكردم گفتم :
نميدانم و ليكن بمكّه خواهم رفت از خبير أمّت عبد اللّه عبّاس بپرسم ؛ برفتم و بپرسيدم گفت : اكثرهم او اطيبهما ؛ بيشترين و نيكوترين كه پيغمبران خلف وعد نكند چون بعراق آمدم جهود راى گفتم ، گفت : راست گفت و الّذى أنزل التّوراة على موسى .
مجاهد گفت : چون موسى اجل ده سال بسر برد شعيب دختر بوى داد و ده سال ديگر نزديك شعيب مقام كرد « 1 » آنگه دستورى خواست تا بمصر شود به زيارت مادر و برادر و خواهر ؛ شعيب وى راى دستورى داد ، او اهم خود راى برگرفت و مال و گوسفندان خود راى و روى بمصر نهاد راه راست رها كرد كه از ملك شام احتراز ميكرد و فصل زمستان بود و زن وى حامله بود تنها در بيابان ميرفت بكوه طور بجانب راست افتاد شبى بود تاريك و سرماى سخت ، زن راى درد زادن گرفت خواست كه آتش در زند چندانكه ميزد آتش فرو نمىآمد بجانب طور نگاه كرد آتشى ديد اهل خود راى گفت : شما درنگ كنيد كه من از جانب طور آتشى ديدم تا بروم و خبرى آرم يا پاره آتشى تا شما اينجا آتشى بر كنيد و گرم شويد ،
[ فَلَمَّا أَتاها ]
موسى چون قصد آتش كرد و به آتش برسيد او را آواز دادند « 2 » از كنارهء رود از جانب راست
[ فِي الْبُقْعَةِ الْمُبارَكَةِ مِنَ الشَّجَرَةِ ]
در آن بقعهء مباركه از درخت عوسج ؛ ابن مسعود گفت : درخت سمره بود درختى سبز و تازه ، آواز و ندا « 3 » اين بود كه : اى موسى منم آن خداى كه آفريدگار عالميانم و آنكه عصاى خود را بينداز .
هامش
( 1 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) باضافهء : « بيست سال بر او بماند » .
( 2 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) باضافهء : « و وهب گفت : عليق بود » .
( 3 ) - در بعضى نسخ : « آواز دادند و ندا » .