بر طلب و اميد تو بنا كردهاند و عالمى از پيش من رفتهاند و اين كرامت را نيافتهاند خداى تعالى روزى من كرد و سبب آن بود كه در كتب ما نوشتهاند كه : اينجا چشمهايست سنگى بر سر وى نهاده ، پيدا نشود مگر بر دست پيغمبرى يا وصى پيغمبرى ، و چون اين آيت بر دست تو پيدا شد من بدانستم كه آن وصىّ توئى ، بر دست تو اسلام آوردم و بولايت تو معترف شدم ، امير المؤمنين عليه السّلام بگريست چنان كه محاسن مباركش تر شد از آب چشم ؛ آنگه گفت : الحمد للّه الّذى لم أكن عنده منسيّا ، الحمد للّه الّذى ذكرنى فى كتبه ؛ سپاس آن خداى را كه مرا فراموش نكرد و در كتب اوايل مرا ياد كرد ، مسلمانان چون اين سخن بشنيدند شكر خداى كردند و راهب با امير المؤمنين عليه السّلام بشام رفت و كارزار كرد تا پيش وى شهيد شد و امير المؤمنين عليه السّلام بر وى نماز كرد و او را دفن كرد و هر وقت كه ذكر وى كردى بر وى ترحّم كردى و گفتى : او مولاى من بود ، چون از آنجا پارهء برفتند امير المؤمنين عليه السّلام گفت : كيست در ميان شما كه به آن چشمه راه برد ؟ - گفتند : ما همه توانيم و راه به دو دانيم چه اين دير علامت اوست ، گفت :
برويد و بجوئيد ، برفتند و چندانكه بجستند نيافتند ، امير المؤمنين گفت اين چشمه دگر ظاهر نگردد تا قيام السّاعه .
[ قالَ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أُنْكِحَكَ إِحْدَى ابْنَتَيَّ هاتَيْنِ عَلى أَنْ تَأْجُرَنِي ثَمانِيَ حِجَجٍ ، فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْراً فَمِنْ عِنْدِكَ ، وَ ما أُرِيدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَيْكَ سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّالِحِينَ ( 27 ) قالَ ذلِكَ بَيْنِي وَ بَيْنَكَ أَيَّمَا الْأَجَلَيْنِ قَضَيْتُ فَلا عُدْوانَ عَلَيَّ وَ اللَّهُ عَلى ما نَقُولُ وَكِيلٌ ( 28 )
شعيب گفت موسى راى كه : من ميخواهم كه يكى ازين دو دختر خود به تو دهم موسى گفت : من چيزى ندارم تا به مهر بوى دهم گفت : من از تو چيزى نخواهم كه تو ندارى من ويرا به تو دهم بر آنكه هشت سال مزدورى من كنى و آنچه اجرت آن باشد مهر او كنى پس اگر چنان باشد كه ده سال تمام كنى آن تبرّعى باشد از تو ؛ و اگر نكنى بر تو واجب نيست و من نميخواهم كه بر تو رنجى و مشقّتى نهم و إن شاء اللّه كه تو مرا از جملهء صالحان و شايستگان يا بى ، موسى گفت : آن ميان من و ميان تست ازين دو اجل هشت سال يا ده سال هر كدام كه بسر برم بر من عدوانى و حرجى نباشد و زيادت نجوئيد