تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
مردمان فارغ شوند ايشان گوسفندان خود را آب دهند ، موسى چون ايشان را بديد گفت : چيست كار شما و حال شما ؟ چرا گوسفندان خود را آب نميدهيد ؟ - گفتند كه : ما گوسفندان خود را آب نتوانيم دادن تا آنگه كه شبانان گوسفندان خود را آب ندهند و باز نگردند ، موسى گفت : چرا چنين است ؟ - گفتند : براى آنكه ما دو زن ضعيفيم و با مردان مزاحمت نتوانيم كردن ، گفت : شما را هيچ مردى نيست ؟ - گفتند : پدرى داريم و پدر ما پيرى بزرگست ، موسى گفت : اينجا هيچ چاهى ديگر هست ؟ - گفتند : بلى چاهى ديگر هست و ليكن متروك است و سنگى بزرگ بر سر آن نهاده است كه آن را بده مرد نتوان بر گرفتن ، و گفتند : بچهل مرد بر گرفتندى ، گفت : به من نمائيد ، بوى نمودند ، بيامد و دست فراز كرد و سنگ از سر چاه بر گرفت و گفت : هيچ دلوى و رسنى داريد ؟ - گفتند : نه ، گفت : هيچ پارهء آب داريد ؟ - گفتند : اندكى آب درين مشك مانده است ، آن را از ايشان بستد و در دهان كرد و گرد دهن بر آورد و در چاه ريخت آب تا بسر چاه بر آمد گوسفندان بپاى خود بر سر چاه رفتند و آب بخوردند فربه شدند و پستانها را پر از شير كردند . و روايت ديگر آنست كه : دلو و رسن از ايشان بستد و مردمان را از سر چاه دور كرد و گوسفندان را آب داد و ذلك قوله تعالى
[ فَسَقى لَهُما ]
يعنى آب داد براى ايشان گوسفندان ايشان را « 1 » آنگه برگشت و با سايهء درخت آمد گرسنه و مانده و گفت : بار خدايا من براى آنكه تو فرو آوردى به من از گرسنگى محتاجم يا به آنچه تو فرو فرستادهء از رزق ؛ من به آن محتاجم « 2 » .
هامش
( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « فسقى لهما » أى غنمهما ؛ آب داد براى ايشان گوسفندان ايشان را ؛ مفعول به بيفكند براى آن علّت كه گفتيم » نگارنده گويد : مراد به « آن علّت » همان دو چيز است كه اندكى پيش نقل كرديم . ( 2 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : «[ رَبِّ إِنِّي لِما أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ ]بار خدايا من محتاجم به چيزى كه تو بر من فرستى ، مفسّران گفتند : درين وقت از خداى نان جوين خواست كه محتاج به آن بود باقر عليه السلام گفت : و اللّه كه اين نگفت الّا آنكه او محتاج بود بنيم خرما ، قطرب گفت : لام بمعنى « الى » است يقال : فلان فقير الى كذا اى محتاج اليه ؛ جز آنكه لام و الى متعاقب باشند ؛ يقال : هديته لكذا و الى كذا » مولى فتح اللّه ( ره ) گفته : «[ فَقالَ رَبِّ ]پس گفت : اى پروردگار من[ إِنِّي ]بدرستيكه من[ لِما أَنْزَلْتَ ]مر آن چيزى را كه بفرستى[ إِلَى ]بسوى من[ مِنْ خَيْرٍ ]از نيكوئى يعنى از خوردنى از بيش و كم هر چه باشد [ فقير ] محتاجم و از تو ميطلبم و چون [ فقر ] و [ احتياج ] متضمّن معنى « سؤال » است از اين جهت متعدّى بلام شده و ورود فعل بلفظ ماضى به جهت دلالت است بر آنكه عادة اللّه جارى شده بر انزال رزق هر ذيحياتى ، و نزد بعضى [ ما ] عبارت از جوع است يعنى به جهت جوعى كه به من فرود آوردهء محتاج طعامم و بنابراين [ من خير ] عبارت از « رزق » خواهد بود و متعلّق ، و گويند : معنى آنست كه : من براى آنچه فرستادى به من از نيكوئيها كه مدد كمال دين باشد فقير شدم در دنيا وسعت عيش و توانگرى كه نزد فرعون داشتم بگذاشتم غرض وى از اين اظهار تبجّح و شكر بود براى آن نعمت و قول اوّل اشهر و اظهر است چه نزد اكثر مفسّرين آنست كه مراد وى از اين سؤال يك نان جو بودى كه به آن پشت خود را راست سازد و از امام محمّد باقر عليه السلام مرويست كه اين آنگاه گفت كه محتاج نيم خرما بود و امير المؤمنين عليه السلام فرمود كه : و اللّه ما سأل الّا خبزا يأكله لأنّه كان يأكل بقلة الارض و لقد كانت خضرة البقل ترى من شفيف صفاق بطنه لهزاله و تشذّب لحمه يعنى به خدا چيزى نطلبيد در اين دعا مگر نانى كه بخورد زيرا كه ترهء زمين مىخورد و سبزى آن ديده ميشد از پوست شكم او به جهت لاغرى و گداختن گوشت او » .