در خبرست كه درين وقت كه او اين دعا كرد سبزى گياه از پوست شكم او « 1 » پيدا بود . مفسّران گفتند : درين وقت او از خداى تعالى نان جوين خواست .
محمّد باقر عليه السّلام گفت كه : اين آنگاه گفت كه محتاج نيم خرما بود چون ايشان بخانهء پدر رفتند پدر گفت : چون است كه امروز پيشتر از آن آمديد كه هر روز ؟ مگر امروز گوسفندان را آب نداديد ؟ - گفتند كه : داديم و قصّه باز گفتند ، مجاهد و ضحّاك و غير ايشان گفتند كه : پدر ايشان شعيب بود سعيد جبير گفت : برادر زادهء شعيب بود نام او يثرون بود عبد اللّه گفت : نامش يثروب بود « 2 » شعيب گفت : چه مردى بود او ؟ - گفتند :
مردى صالح بود و رحيم ، شعيب يكى از ايشان را گفت : برو و وى را بخوان تا مزدش بدهم .
هامش
( 1 ) - در بعضى نسخ : « از بيرون شكم او » .
( 2 ) - در بعضى نسخ : « نام او بشرين » و در ديگر : « فيروز » .