[ سوره القصص ( 28 ) : آيات 22 تا 24 ]
وَ لَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقاءَ مَدْيَنَ قالَ عَسى رَبِّي أَنْ يَهْدِيَنِي سَواءَ السَّبِيلِ ( 22 ) وَ لَمَّا وَرَدَ ماءَ مَدْيَنَ وَجَدَ عَلَيْهِ أُمَّةً مِنَ النَّاسِ يَسْقُونَ وَ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ امْرَأَتَيْنِ تَذُودانِ قالَ ما خَطْبُكُما قالَتا لا نَسْقِي حَتَّى يُصْدِرَ الرِّعاءُ وَ أَبُونا شَيْخٌ كَبِيرٌ ( 23 ) فَسَقى لَهُما ثُمَّ تَوَلَّى إِلَى الظِّلِّ فَقالَ رَبِّ إِنِّي لِما أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ ( 24 )
موسى عليه السّلام از آن شهر بيرون آمد و چون روى به راه آورد بجانب مدين ؛ راه نميدانست اعتماد بر كرم خداى تعالى كرد و روى به راه آورد و هدايت از خداى خواست و گفت :
شايد كه خداى من مرا راه راست بنمايد و با وى زادى و راحلهء و رفيقى نبود از پاى افزار نعلينى داشت سعيد جبير گفت : پاى برهنه بود و از مصر تا مدين « 1 » هشت روزه راه است « 2 » چون از خداى تعالى هدايت خواست خداى تعالى فريشتهء را بفرستاد بر اسبى نشسته و نيزهء در دست گرفته گفت : اى موسى كجا ميروى ؟ - گفت : بمدين ، گفت : راه دانى ؟ - گفت نه ، گفت :
برو كه من راهبر و بدرقهء توام ، موسى با وى ميرفت و در راه طعام او برگ درخت بود
[ وَ لَمَّا وَرَدَ ماءَ مَدْيَنَ ]
چون بمدين رسيد بسر آب ايشان و آن چاهى بود كه ايشان از آنجا آب كشيدندى براى چهار پايان ؛ بر سر آن آب گروهى را يافت از مردمان كه آنجا گوسفندان را آب ميدادند « 3 » و فروتر ايشان دو زن را يافت كه گوسفندان خود را باز ميراندند و منع ميكردند تا ايشان را بر آب زحمت ندهند و بگوسفندان ديگر آميخته نگردند تا آنگه كه
هامش
( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « و [ مدين ] لا ينصرف است لكونها اسم بلدة بعينها و دو سبب او علميّت است و تأنيث ؛ قال الشّاعر :رهبان مدين لو رأوك تنزّلوا * و العصم من شعب الجبال الفارد ». ( 2 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) باضافهء : « چندانكه ميان بصره و كوفه هست » ؛ و عبارت ثعلبى اينست : « و روى عن سعيد بن جبير عن ابن عبّاس قال : خرج موسى من مصر الى مدين و بينهما مسيرة ثمان ليال و يقال : نحو من البصرة الى الكوفة » پس در ترجمهء ابو الفتوح ( ره ) تسامحى به كار رفته است .
( 3 ) - ابو الفتوح ( ره ) در اينجا گفته : ( ج 4 چاپ اوّل ؛ ص 195 ؛ س 5 ) : « و التقدير [ يسقون غنمهم ] و ليكن مفعول به بيفكند از كلام للاستغناء عنه ؛ براى آنكه در اينجا نظر نيست به او ، واو در كلام چون فضله باشد بيشتر جايگاه » .