[ سوره القصص ( 28 ) : آيات 17 تا 19 ]
قالَ رَبِّ بِما أَنْعَمْتَ عَلَيَّ فَلَنْ أَكُونَ ظَهِيراً لِلْمُجْرِمِينَ ( 17 ) فَأَصْبَحَ فِي الْمَدِينَةِ خائِفاً يَتَرَقَّبُ فَإِذَا الَّذِي اسْتَنْصَرَهُ بِالْأَمْسِ يَسْتَصْرِخُهُ قالَ لَهُ مُوسى إِنَّكَ لَغَوِيٌّ مُبِينٌ ( 18 ) فَلَمَّا أَنْ أَرادَ أَنْ يَبْطِشَ بِالَّذِي هُوَ عَدُوٌّ لَهُما قالَ يا مُوسى أَ تُرِيدُ أَنْ تَقْتُلَنِي كَما قَتَلْتَ نَفْساً بِالْأَمْسِ إِنْ تُرِيدُ إِلاَّ أَنْ تَكُونَ جَبَّاراً فِي الْأَرْضِ وَ ما تُرِيدُ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْمُصْلِحِينَ ( 19 )
موسى گفت : بار خدايا بدين نعمت كه با من كردى عهد كردم كه هرگز يار مردم گناهكار نباشم و اين براى آن گفت كه اگرچه آن مرد اسرائيلى بود كافر بود و نيز در خصومت با قبطى متعدّى بود .
عبد اللّه مسلم بعطاء بن ابى رياح كس فرستاد و گفت : ميخواهم تا عطاى اهل بخارا در دست تو كنم تا حقّ هر يكى بدهى و اين عبد اللّه امير خراسان بود عطا گفت :
نخواهم ، وى را گفتند : ترا ازين چه زيان باشد چون تو چيزى بر نخواهى گرفتن ؟ - گفت : نخواهم كه يار ظالمان باشم در عمل ايشان .
در خبرست كه فرداى قيامت كه خلايق را در موقف سياست بدارند منادئى از قبل ربّ العزّت ندا كند به اين عبارت كه : أين الظلمه و أعوان الظلمه ؟ كجايند ظالمان و ياران ظالمان ؟ - آنگه همه را جمع كنند حتّى من برى لهم قلما أو ألاق لهم دواة ؛ تا آنكس كه براى ايشان قلمى تراشيده باشد يا دواتى را براى ايشان سياهى كرده باشد همه را جمع كنند و بدوزخ اندازند .
آوردهاند كه : يكى از صالحان در ديوانى رفت بشفاعت تا دفع ظلمى كند از مظلومى ، صاحب آن ديوان گفت : قلمى نيكو كن تا بنويسم كه ازو چيزى نخواهند ، قلم نيك كرد او بنوشت كه : بنا واجب ازو چيزى نخواهند و كسانى كه رفتهاند باز گردند ، چون قلم از دست بنهاد آن مرد صالح قلم را گرفت و سر قلم بشكست ، گفت : چرا چنين كردى ؟ ! گفت : ترسم كه تو بدين قلم چيزى بر كسى بظلم بنويسى و من از جملهء آنان باشم كه ترا بر آن ظلم يارى كرده باشند .
[ فَأَصْبَحَ فِي الْمَدِينَةِ خائِفاً يَتَرَقَّبُ ]
پس موسى در بامداد آمد در آن شهر خائف