تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
بيرون كردند و از شهر وى ؛ با نزديك ايشان نشد تا آنگه كه بزرگ شد در شهر شد در وقتى كه مردم ازو غافل بودند و او را فراموش كرده
[ فَوَجَدَ فِيها رَجُلَيْنِ ]
« 1 » دو مرد را يافت در شهر مصر كه با يكديگر بر آويخته بودند و جنگ ميكردند يكى از شيعهء وى بود سامرى و ديگرى از دشمنان وى فاتون « 2 » نام طبّاخ فرعون كه اين مرد را گرفته بود تا هيزم بمطبخ فرعون برد سعيد جبير گفت : چون موسى بزرگ شد بنى اسرائيل بر وى جمع شدند و در حمايت وى بودندى و كس نيارستى كه با ايشان خطابى كند بحضور وى ؛ از آنكه وى قوّتى تمام داشت و پسر خواندهء فرعون بود ، روزى فرعونىاى بنى اسرائيلئى را گرفته بود بنى اسرائيلى چون موسى را بديد فرياد خواست موسى گفت : دست از وى بدار ، گفت : ندارم كه هيمه بمطبخ پدرت ميبرد ، موسى بر سبيل مدافعت مشتى بر وى زد و گفته‌اند : سر انگشتان با وى زد و عمر وى بسر آورد « 3 » و [ قضى ] بمعنى
هامش
( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : ( ج 4 چاپ اوّل ؛ ص 192 ؛ س 1 ) : «[ فَوَجَدَ فِيها رَجُلَيْنِ يَقْتَتِلانِ ]دو مرد را يافت با يكديگر برآويخته جنگ ميكردند يكى از شيعهء او از بنى اسرائيل و يكى از دشمنان او از قبطيان . مفسّران گفتند : اين مرد كه از شيعهء او بود سامرى بود و آنكه از دشمنان او بود طبّاخ فرعون بود و نامش فليون بود و گفتند : نانواى فرعون بود و نامش قابور بود و آن مرد را ببيگار گرفته بود تا هيزم مطبخ فرعون برد » . ثعلبى در عرائس بعد از نقل آيه چنين گفته ( ص 102 چاپ مصر بسال 1312 ) : « و الذى من شيعته يقال له السامرىّ و الذى من عدوّه رجل من القبطا كان خبّاز الفرعون و اسمه فاتون و كان قد اشترى حطبا للمطبخ فسخّر السامرىّ ليحمله فامتنع السامرىّ فلمّا مرّ به موسى استغاثه السامرىّ على القبطىّ فقال موسى للقبطى : دعه فقال الخبّاز لموسى : انّما آخذه فى عمل ابيك و أبى أن يخلّى سبيله فغضب موسى فبطش به و خلّص السامرىّ من يده فنازعه القبطىّ فوكزه موسى فقتله و هو لا يريد قتله ، فذلك قوله تعالى : فوكزه موسى فقضى عليه » . ( 2 ) - در بعضى نسخ قديمه : « فيلثون » و در بعضى ديگر : « قيلثون » و در بعضى ديگر : « فيلئون » ؛ مولى فتح اللّه ( ره ) در منهج الصادقين گفته : « و نام آن قبطى فاتون بود پافيلقون و او خبّاز فرعون بود » . ( 3 ) - أبو الفتوح ( ره ) گفته : «[ فَقَضى عَلَيْهِ ]برو بسر آورد من قولهم : قضيت الشىء فانقضى ، و قيل : من قولهم : قضيت الشىء اذا فرغت منه كقضاء الدين ، بعضى دگر گفتند : اين كنايت است از قتل ؛ يقال قضى عليه اى قتله قال الشاعر ( آنگاه شعر متن را نقل كرده است ) » .