فرعون ؛ وى را خوش نمىآمد خواست كه گويند : موسى بن عمران ، اگر نه آنستى كه ما دل او را بر جاى بداشتيم بالطاف تا او از جملهء مؤمنان و مصدّقان باشد بوعدهء خداى كه گفت : انّا رادّوه اليك .
[ سوره القصص ( 28 ) : آيات 11 تا 13 ]
وَ قالَتْ لِأُخْتِهِ قُصِّيهِ فَبَصُرَتْ بِهِ عَنْ جُنُبٍ وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ ( 11 ) وَ حَرَّمْنا عَلَيْهِ الْمَراضِعَ مِنْ قَبْلُ فَقالَتْ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلى أَهْلِ بَيْتٍ يَكْفُلُونَهُ لَكُمْ وَ هُمْ لَهُ ناصِحُونَ ( 12 ) فَرَدَدْناهُ إِلى أُمِّهِ كَيْ تَقَرَّ عَيْنُها وَ لا تَحْزَنَ وَ لِتَعْلَمَ أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ ( 13 )
مادر موسى دختر خود را كه خواهر موسى بود مريم نام گفت : بر پى او برو و بنگر تا حال موسى بكجا رسد ، خواهر موسى برفت پس بديد او را از دور كه آل فرعون تابوت را از دريا بيرون آوردند و موسى را از تابوت بيرون گرفتند و ايشان نميدانستند كه وى خواهر اوست ، و ما حرام كرديم برو پستانها يعنى بازداشتيم وى را از آن پستانهاى زنان تا شير هيچكس قبول نكرد . حق تعالى منع كرد موسى را از آنكه شير ناپاكان خورد تا گوشت و رگ و پى وى بدان پرورده نشود و چون تربيت بشير زنان كافره جايز نباشد ولادت از مردان كافر و زنان كافره چگونه روا باشد ؟ ! « 1 » [ من قبل ] يعنى پيش از آنكه خواهر موسى آيد و آن چنان بود كه چون موسى را برگرفتند و دل بر وى نهادند براى وى دايگان آوردند شير هيچ زن نگرفت خواهرش از دور ميديد عند آن حال گفت :
[ هَلْ أَدُلُّكُمْ ]
اى من شما را راه نمايم بر خاندانى كه او را تكفّل كنند و برو ناصح و مشفق باشند ؟ - هامان چون اين سخن بشنيد گفت : وى ميداند كه اين فرزند از آن كيست ، گفت : من به اين كه گفتم آن خواستم كه ايشان ناصح ملك باشند آنگه وى را گفتند : كيست اين زن ؟ - گفت زنى است كه فرزند وى را كشتهاند ، گفتند : برو و آنزن را حاضر كن ، وى برفت و مادر موسى را خبر كرد و احوال موسى باز گفت ، مادر بيامد راست چون كودك بوى مادر بشنيد در وى آويخت و پستان وى در دهان كشيد و شير بخورد فذلك قوله
[ فَرَدَدْناهُ إِلى أُمِّهِ ]
ما او را بمادرش
هامش
( 1 ) - اين گفتار ناظر برد كسانيست كه روا ميدارند كه پدر و مادر معصوم خواه پيغمبر و خواه امام كافره باشد ، چه در صورتى كه خوردن شير كافره جايز نباشد تولد از كافر و كافره بطريق اولى روا نخواهد بود .