تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
چون مادر موسى باز آمد خواهر را گفت : كودك را چه كردى ؟ - گفت : نديدم ، گفت : آخر من وى را در تنور نهادم ، چون در نگريدند موسى را ديدند در ميان آتش و آتش گرد او ميگرديد و او را هيچ گزندى نميكرد دلخوش شدند و وى را برگرفتند و خداى تعالى اين براى آن كرد تا چون وى را گويد
[ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ ]
او را در آب افكن ؛ در آب افكند و نترسد . كه آن خداى كه وى را در آتش نگاه داشت در آب هم نگاه دارد ، و چون خبر وى متواتر شد فرعون و فرعونيان در تفحّص و تجسّس وى افتادند و طلب وى ميكردند خداى تعالى وى را وحى كرد و الهام داد يعنى مادر موسى را كه : وى را در تابوتى نه و در دريا انداز ، او بيامد و درودگر را گفت : مرا تابوتى مىبايد به اين اندازه ، درودگر قبطى بود ، گفت : چه خواهى كرد ؟ - گفت : مرا به كار مىآيد ، درودگر الحاح كرد مادر موسى نخواست تا دروغ گويد ، گفت : كودكى هست مرا ؛ ميخواهم تا او را در آن تابوت پنهان كنم كه از فرعون بر وى ميترسم ، او تابوت بساخت و بر اثر او ميرفت و خانهء او را نشان كرد و بشناخت آنگه بيامد تا گماشتگان اين كار را خبر كند خداى تعالى زبان وى را ببست تا چندانكه خواست سخن گويد ؛ نتوانست ، اشارت ميكرد و نميدانستند كه : چه ميگويد ، چون بسيار اشارت كرد هيچ مفهم ايشان نشد گفتند كه : ديوانه است ، وى را بزدند و براندند ؛ چون بدكّان آمد زبانش گشاده شد ، دگر باره برفت تا خبر دهد زبانش بسته شد و چشمش مكفوف گشت و چيزى نتوانست گفتن و نتوانست ديدن ، ديگر باره وى را بزدند و بيرون كردند ، او مىآمد و در انديشه افتاد و با خود گفت : اين آن مولود است كه مطلوب فرعون است و اين آيات علامات آنست كه او حقّ است اگر خداى تعالى دگر باره چشم و زبان من به من دهد من به دو ايمان آورم ، خداى تعالى صدق وى دانست چشم و زبان با وى داد او بيامد بدر سراى مادر موسى و اين قصّه با وى بگفت و بموسى ايمان آورد و او مؤمن آل فرعون بود حبيب النجّار ؛ كه خداى تعالى در حقّ او گفت : و قال رجل مؤمن من آل فرعون يكتم ايمانه . مادر موسى تابوت را بقير گرفت و موسى را در وى نهاد و در رود نيل انداخت كه در مصر ميرود و از آن رود شعبهء يعنى شاخى بزرگ بر گرفته بودند و در سراى فرعون