تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
ميگويد كه : اتباع فرعون وى را بر گرفتند تا عاقبت و سر انجام دشمن ايشان باشد « 1 » و اندوهى و حزنى بر ايشان برساند پس بدرستى كه فرعون و هامان و لشكر ايشان گناهكاران بودند .

[ سوره القصص ( 28 ) : آيات 9 تا 10 ]

وَ قالَتِ امْرَأَتُ فِرْعَوْنَ قُرَّتُ عَيْنٍ لِي وَ لَكَ لا تَقْتُلُوهُ عَسى أَنْ يَنْفَعَنا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ ( 9 ) وَ أَصْبَحَ فُؤادُ أُمِّ مُوسى فارِغاً إِنْ كادَتْ لَتُبْدِي بِهِ لَوْ لا أَنْ رَبَطْنا عَلى قَلْبِها لِتَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ ( 10 ) گفت زن فرعون آسيه بنت مزاحم كه : اين كودك روشنائى چشم منست و از آن تو ؛ او را مكشيد كه شايد ما را سود كند يا بفرزندى گيريم او را كه درو سيما و نشان آنست كه نفع كند و لايق آنست كه فرزند پادشاهان باشد و حال آن بود كه ايشان نميدانستند كه آنچه مطلوب ايشان بود يافته‌اند و ندانستند كه عاقبت كار او و كار ايشان بكجا خواهد رسيد
[ وَ أَصْبَحَ فُؤادُ أُمِّ مُوسى فارِغاً ]
و گشت دل مادر موسى فارغ و پرداخته از اندوه و خوف بر موسى به آن وحى و الهام كه وى را دادند گفته‌اند : چون مادر موسى موسى را در دريا افكند شيطان وى را گفت كه : اين كار تباه كردى اگر فرعون فرزند ترا بكشتى ترا بر صبر بر آن مزدى و ثوابى بودى اكنون تو فرزند خود را هلاك كردى و مستحقّ عقوبت كشتى پس خداى تعالى با وى لطف كرد تا اين اندوه كه بسبب وسواس شيطان وى را بود از دل وى برفت
[ إِنْ كادَتْ ]
بدرستى كه نزديك بود اظهار كند اندوهى را كه در دل داشت و بگويد : وا ابناه ، مقاتل گفت : چون ديد كه موج آب تابوت را بر بالا مىبرد و به زير مىآورد صبرش بنماند خواست تا جزع كند و آشكارا گرداند باز صبر كرد . كلبى گفت : چون فرعون موسى را بفرزندى گرفت مردم ميگفتند : موسى بن
هامش
( 1 ) - ترجمة[ لِيَكُونَ لَهُمْ عَدُوًّا وَ حَزَناً ]است كه ابو الفتوح ( ره ) نسبت به آن چنين گفته است : « تا ايشان را دشمنى باشد و اندوهى و اين لام لام غرض نيست براى آنكه ايشان را غرض نه اين بود بل غرض ايشان آن بود كه خداى تعالى گفت :[ قُرَّتُ عَيْنٍ لِي وَ لَكَ ]و ليكن چون در سابق علم خداى عزّ و جلّ چنين بود كه لا محال دشمن ايشان خواهد بودن و حزن ايشان ، خداى تعالى گفت : پندارى خود او را براى اين كار بر گرفتند و اين لام را لام عاقبت خوانند و چند جاى ذكر او برفت و شواهد او گفته شد از اشعار » .