تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣
باشد چون روى بگرداند نشنود فكيف آنكه كر باشد چنان كه كران را نتوانى شنوانيدن كور را هم راه نتوانى نمودن از ضلالت و گمراهى ، ايشان را تو نتوانى شنوانيدن مگر كسى را كه او ايمان آورد بآيات ما و تصديق كند معجزات و دلالات را و طالب هدايت باشد پس آنها كه چنين باشند اسلام آرند و گردن نهند . آنگه گفت :
[ وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ ]
چون واقع شود بر ايشان گفتارى كه گفته‌ايم و وعدهء كه كرده‌ايم ايشان را از علامت قيامت و نزول عذاب ؛ بيرون آريم براى ايشان جانورى از زمين تا با ايشان سخن گويد كه مردمان بآيات ما و نشانهاى ما بر يقين نميشوند و بىگمان نميكردند . از ابو سريجة الغفارى « 1 » روايت است كه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت كه : اين دابّه را سه نوبت خروج باشد يك بار بأقصاى يمن بيرون آيد خبر او در باديه فاش شود و بمكّه نرسد خبر او ، آنگه يكروز مردمان در مكّه در مسجد الحرام باشند او از جانبى از مسجد بيرون آيد مردمان ازو بترسند و بگريزند جماعتى كه دانند كه از خداى نتوان گريختن پيش او شوند رويهاى ايشان روشن شود چون ستارهء درخشان ، آنگه روى در زمين نهد كسى كه وى را جويد بوى نرسد و كسى كه از وى گريزد از وى فايت نگردد ، و آنكس كه دشمن او باشد ازو بترسد و پناه با نماز دهد و چنان نمايد كه : نماز ميكنم ، از پس پشت وى در آيد و گويد كه : اكنون نماز ميكنى ؟ ! وى روى با وى كند داغى بر روى وى نهد ، باز « 2 » مردمان مجاورت كند و در سفر و حضر با ايشان باشد ، و در مالهاى ايشان مشاركت كند ، مؤمن را از كافر بشناسد . حذيفه و ابو هريره روايت كردند كه عصاى موسى با وى باشد و انگشترى سليمان ؛ بانگشترى روى مؤمن را نقش كند ؛ و بعصا داغ بر پيشانى كافر نهد ، مؤمن را گويد :
هامش
( 1 ) - در نسخ اين تفسير و تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « ابو سرجهء انصارى » و قياسا تصحيح شد ؛ خزرجى در خلاصهء تذهيب الكمال گفته ( ص 36 ) : « حذيفة بن أسيد بفتح الهمزهء الغفارىّ أبو سريجه بفتح المهملة الاولى صحابىّ شهد الحديبيه ( تا آخر ترجمهء او ) و جزرى در اسد الغابه ترجمهء او را مفصلتر از او نوشته است ( رجوع شود بمجلّد اوّل ؛ ص 389 ) . ( 2 ) - كذا در نسخ قديم و معتمد ، ليكن در نسخ نو نويس : « با » و [ باز ] در قديم بجاى « با » فراوان به كار رفته است .
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 143 | مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني / سيد جلال الدين حسينى ارموى (محدث)