تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨
بوستانهاى خداوند بهجت و زيبائى كه نباشد شما را و نتوانيد كه درخت آن را برويانيد ، اى خدائى ديگر هست با خداى كه قادر است و توانا برين افعال ؟ ! نه كه « 1 » ايشان قومىاند كه از حق بميگردند و عدول ميكنند .

[ سوره النمل ( 27 ) : آيات 61 تا 63 ]

أَمَّنْ جَعَلَ الْأَرْضَ قَراراً وَ جَعَلَ خِلالَها أَنْهاراً وَ جَعَلَ لَها رَواسِيَ وَ جَعَلَ بَيْنَ الْبَحْرَيْنِ حاجِزاً أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ ( 61 ) أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ وَ يَجْعَلُكُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ قَلِيلاً ما تَذَكَّرُونَ ( 62 ) أَمَّنْ يَهْدِيكُمْ فِي ظُلُماتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ مَنْ يُرْسِلُ الرِّياحَ بُشْراً بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ تَعالَى اللَّهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ ( 63 ) يا كيست آنكه زمين را جاى قرار شما گردانيد بر وجهى كه در وى اين تصرّفات ميكنيد و در ميان زمين جويهاى آب روان گردانيد تا از آن ميخوريد و زراعت ميكنيد و براى ثبات و قرار زمين كوههاى بيخ آور بلند آفريد تا نجبند و ميان دو دريا يكى شور و يكى شيرين مانعى و حاجزى بديد كرد تا بهم آميخته نگردند و بعضى گفتند كه : اين حاجز جزيره‌هاست در ميان دريا ؛ اى با اين خدا خدائى ديگر هست كه وى را يارى ميدهد ؟ ! نه كه « 2 » بيشترين ايشان نميدانند ، يا خود آنكس كه خداى است و بهتر است كه وى اجابت كند بيچاره و درمانده را « 3 » كه وى را بخواند تا بدى و مكروهى از وى دفع كند سدّى گفت كه : اين مضطرّ آن باشد كه او را حول و قوّت نباشد . ذو النّون گفت : آن باشد كه هر علاقهء كه از ميان وى و جز خداى باشد منقطع گرداند سهل بن عبد اللّه گفت : آن باشد كه چون دست بخداى بردارد او را از طاعت و سيلتى نباشد .
[ وَ يَجْعَلُكُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ ]
و شما را خلفاى زمين گردانيد گروهى را ببرد و شما را بر جاى ايشان بداشت اى با اين خداى كه با شما اين نعمت كرد خدائى ديگر هست ؟ ! اندك ياد ميكنيد يعنى هيچ ياد نميكنيد و انديشه را كار نميفرمائيد
[ أَمَّنْ يَهْدِيكُمْ ]
يا آنكس كه راه مىنمايد شما را
هامش
( 1 ) - در بعضى نسخ در هر دو مورد : « بل كه » ؛ در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « صورت استفهام است و معنى جحود و انكار ؛ يعنى نيست » . ( 2 ) - در بعضى نسخ در هر دو مورد : « بل كه » ؛ در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « صورت استفهام است و معنى جحود و انكار ؛ يعنى نيست » . ( 3 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « لفظ [ مضطرّ ] هم فاعل را بشايد هم مفعول را ؛ و اينجا مفعول است من قولهم : اضطرّ فلان الى كذا ؛ و فرق ميان ايشان در لفظ پيدا نشود براى ادغام و انّما بمعنى و قرينه دانند » .
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 138 | مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني / سيد جلال الدين حسينى ارموى (محدث)