تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
قدار است ابن سالف و مصدع بن دهر و أسلم و رهمى و رهيم و دعمى و دعيم و قبال و صداف ، ايشان گفتند : سوگند خوريد بخداى و عهد كنيد كه همه اتّفاق كنيم و شبيخون بسر صالح بريم و او را و اهل او را بكشيم آنگه ولىّ وى را كه طلب خون وى كند گوئيم كه : ما حاضر نبوديم بكشتنن و هلاك كردن او ؛ و ما صادق و راستگوئيم
[ وَ مَكَرُوا مَكْراً ]
و ايشان بدى سگاليدند در حقّ صالح بشبيخون كردن و كشتن وى ، و ما نيز بدى سگاليديم در حقّ ايشان به عذاب فرستادن و هلاك كردن ايشان بر كفر ايشان و ايشان ازين خبر نداشتند و توقّع نكردند .

[ سوره النمل ( 27 ) : آيات 51 تا 53 ]

فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ مَكْرِهِمْ أَنَّا دَمَّرْناهُمْ وَ قَوْمَهُمْ أَجْمَعِينَ ( 51 ) فَتِلْكَ بُيُوتُهُمْ خاوِيَةً بِما ظَلَمُوا إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ ( 52 ) وَ أَنْجَيْنَا الَّذِينَ آمَنُوا وَ كانُوا يَتَّقُونَ ( 53 ) پس بنگر كه عاقبت و سر انجام مكر ايشان چگونه بود كه ما ايشان را هلاك كرديم و قوم ايشان را همه هلاك كرديم و قصّه اين نه كس كه جبّاران بودند چنان بود كه ايشان در سراى صالح رفتند تيغها بر كشيده و خداى تعالى فريشتگان را فرستاد تا ايشان را به سنگ هلاك كردند سنگ مىديدند كه مىآمد از اطراف و جوانب و كس را نميديدند . مقاتل گفت كه : ايشان پيرامن كوه وعده‌گاه خود كرده بودند كه آنجا جمع شوند چون جمع شدند كوه بر سر ايشان آمد همه هلاك شدند و قوم ايشان را خداى تعالى بصيحه هلاك كرد .
[ فَتِلْكَ بُيُوتُهُمْ خاوِيَةً
« 1 »
]
پس آن سراهاى ايشان ازيشان خالى ماند پس از هلاك ايشان بسبب ظلمى كه كردند بدرستى كه درين آيتى و علامتى هست گروهى را كه ايشان عبرت گيرند و دانا باشند و برهانيديم آنان را كه ايمان آورده بودند و متّقى و پرهيزگار بودند از آن صيحه و خراج « 2 » كه بر دستهاى كافران پديد آمد . مقاتل گفت : وقت هلاك ايشان را خراجى بر دست بديد آمد به مقدار نخودى ؛ روز اوّل سرخ بود و روز دوّم زرد شد ، روز سيّم سياه شد و روز چهارم شكافته شد در عقب « 3 » آن
هامش
( 1 ) -[ خاوِيَةً ]را در تفاسير منصوب بحاليّت دانسته‌اند و تصريح كرده‌اند كه عامل در آن معنى اشاره است پس قرآن خديوى كه آن را مرفوع ضبط كرده مبنى بر اشتباه مىباشد زيرا بنابر آنچه من بر حسب مراجعه و تتبّع مطّلع شدم به آن وجه قرائت نشده است . ( 2 ) - در منتهى الارب گفته : « خراج كغراب ريش و دميدگى بر روى پوست » . ( 3 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « عقيب » و اين نسخه بهتر است .