سليمان ويرا گفت : اختيار كن كسى را تا ترا بوى دهم ، گفت : مرا رغبت نيست ، گفت :
روا نباشد . در اسلام كه كسى در نكاح رغبت نكند ، گفت : چون چاره نيست مرا بتبع ده كه ملك همدانست ، او را بوى داد و با يمن فرستاد ، و زوبعه را كه امير جنّ بود در فرمان وى كرد تا براى وى حصنى چند بنا كردند چون سليمان فرمان يافت و جنّيان بدانستند از كار باز استادند يكى از ايشان بيامد و بر سنگى بزرگ نقش كرد كه : ما بنا كرديم سلحين و صرواح و مرواح و بينون و هنده و هنيده و قليوم « 1 » را و اين حصنهائيست بيمن كه عمل شياطين است .
[ سوره النمل ( 27 ) : آيات 45 تا 47 ]
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا إِلى ثَمُودَ أَخاهُمْ صالِحاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ فَإِذا هُمْ فَرِيقانِ يَخْتَصِمُونَ ( 45 ) قالَ يا قَوْمِ لِمَ تَسْتَعْجِلُونَ بِالسَّيِّئَةِ قَبْلَ الْحَسَنَةِ لَوْ لا تَسْتَغْفِرُونَ اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ ( 46 ) قالُوا اطَّيَّرْنا بِكَ وَ بِمَنْ مَعَكَ قالَ طائِرُكُمْ عِنْدَ اللَّهِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تُفْتَنُونَ ( 47 )
حق تعالى در اين آيت ميگويد كه : ما فرستاديم بقبيلهء ثمود برادر ايشان را صالح برسالت و پيغمبرى تا دعوت كند ايشان را با عبادت و گويد كه : اى قوم خداى را
هامش
( 1 ) - در بعضى نسخ : « فيلوم » و در بعضى ديگر : « قيلوم » .