تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
بزنى كند و ازو فرزند آيد و ايشان از قهر و اسر رهائى نيابند سليمان را گفتند : بلقيس ناقص عقل است و در عقل وى خلل است و پايش با پاى خر مىماند ، سليمان عقلش را بتنكير عرش امتحان كرد و پايش را ببناى صرح ممرّد ، چون بلقيس بنزديك سليمان آمد او را گفت :
[ أَ هكَذا عَرْشُكِ ]
اى تخت تو همچنين است ؟ و هيچ با اين ميماند ؟ - بلقيس گفت :
[ كَأَنَّهُ هُوَ ]
پندارى كه اين خود آنست ، گفتند كه : سليمان اين براى آن كرد تا وى را دليلى باشد بر صدق دعوى نبوّتش يعنى بلقيس را و راه يابد برسالت و پيغمبرى وى ، و براى آن گفت :
[ كَأَنَّهُ هُوَ ]
بر وجه تشبيه كه سؤال هم بر وجه تشبيه بود و نيز براى آن گفت تا دليل باشد بر رجاحت عقل وى ؛ از آنكه در موضع احتمال قطع نكرد . آنگه بلقيس گفت :
[ وَ أُوتِينَا الْعِلْمَ ]
ما را علم دادند بيگانگى خداى و نبوّت سليمان پيش ازين معجزه و اين حالت با آن آيات كه ديديم در هدهد و خبر دادن سليمان از آنچه در حقّه بود و فرمان بردن حيوانات لا يعقل وى را ، و ما مسلمان بوديم و گردن نهنده ، و گفته‌اند كه : اين سخن سليمان است يعنى ما را علم دادند با و و أحوال او پيش از آمدن او بوحى از قبل خداى عزّ و جلّ .
[ وَ صَدَّها ]
و باز داشت يعنى سليمان و بگردانيد بلقيس را از پرستيدن آفتاب و پرورده شدن او در ميان كافران از آنكه بخداى ايمان آرد ، بدرستى كه وى از قوم كافران بوده است .

[ سوره النمل ( 27 ) : آيه 44 ]

قِيلَ لَهَا ادْخُلِي الصَّرْحَ فَلَمَّا رَأَتْهُ حَسِبَتْهُ لُجَّةً وَ كَشَفَتْ عَنْ ساقَيْها قالَ إِنَّهُ صَرْحٌ مُمَرَّدٌ مِنْ قَوارِيرَ قالَتْ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي وَ أَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ ( 44 ) مفسّران گفتند : سبب اين آيت آن بود كه جنّيان سليمان را گفتند كه : پاى وى با پاى خر ماند ؛ تا وى را بر چشم سليمان زشت كنند ، سليمان بفرمود تا جنّيان براى وى كوشگى ساختند از آبگينهء سفيد برنگ آب ، بفرمود تا آب در زير آن كردند و ماهى و حيواناتى كه در آب باشد آنجا جمع كردند آنگه سرير او را آوردند و در صحن آن كوشگ بنهادند و بلقيس را بفرمود تا در آرند چون در آمد وى را گفتند :
[ ادْخُلِي الصَّرْحَ ]
در كوشگ رو چون آنحالت بديد پنداشت كه آن آبى عظيم است جامه از ساق خود برداشت سليمان نگاه
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 130 | مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني / سيد جلال الدين حسينى ارموى (محدث)