اسير و ذليل و خوار ، چون رسولان بنزديك بلقيس آمدند و پيغام بگزاردند بلقيس گفت : من بدانستم كه اين مرد پادشاه نيست پيغمبر است و ما طاقت او نداريم كس بنزديك سليمان فرستاد كه : من مىآيم تا سخن تو بشنوم و بدانم كه : اين دين و ملّت كه تو مرا به آن دعوت ميكنى چيست ؟ آنگه بفرمود : تا تخت او را در هفتمين خانه بنهادند بر حصنى قوى بر كوشكى بلند و لشكرى بر آن گماشت و نگاهبانانى را موكّل آن كرد و نايبى بديد كرد و ملك و ولايت به دو سپرد و خود برخاست با دوازده هزار امير روى بلشكرگاه سليمان نهاد .
[ سوره النمل ( 27 ) : آيات 38 تا 40 ]
قالَ يا أَيُّهَا الْمَلَؤُا أَيُّكُمْ يَأْتِينِي بِعَرْشِها قَبْلَ أَنْ يَأْتُونِي مُسْلِمِينَ ( 38 ) قالَ عِفْرِيتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِكَ وَ إِنِّي عَلَيْهِ لَقَوِيٌّ أَمِينٌ ( 39 ) قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي أَ أَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ وَ مَنْ شَكَرَ فَإِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ ( 40 )
چون سليمان خبر يافت كه بلقيس در راهست و مىآيد گفت : اى جماعت كيست از شما كه عرش بلقيس را به من آرد پيش از آنكه ايشان برسند گردن نهنده و اسلام آرنده ؟ گفتند كه : سليمان براى آن گفت كه : پيش از آنكه او آيد عرش او را بيارند ؛ كه او دانست كه او بيايد و اسلام آرد آنگاه مالش بر وى حرام شود پس خواست تا سرير او بردارد بر سبيل غنيمت و او كافر باشد ، ابن زيد گفت : براى آن كرد تا عقل بلقيس را امتحان كند تا چون حاضر آيد عرش را باز مىشناسد يا نه ؟ و درست آنست كه اين براى آن كرد تا معجزهء باشد خارق عادت تا دلالتى بود بلقيس را بر نبوّت و صدق او ؛ يكى از جملهء جنّيان كه وى قوى و داهى بود گفت : من بيارم پيش از آنكه تو از مقام خود برخيزى و من بر اينكه ميگويم توانا و استوارم و قوىام بر آوردن آن و امينم بر آنچه در وى است از زر و جواهر ، سليمان گفت : زودتر ازين مىبايد ، آنكس كه بنزديك او علمى بود از كتاب گفت كه : من بيارم بنزديك تو پيش از آنكه چشم